دیدار با حضرت
شب عملیات فتح المبین داخل سنگر نشسته بودیم؛همه مشغول صحبت بودند
ناگهان شیرعلی گفت بچه ها ساکت
ناگهان بوی عطر عجیبی فضای سنگر را پر کرد
به دنبال شیرعلی رفتم؛گفتم آن بوی بود؟چرا گفتی ساکت باشیم؟
شیرعلی چیزی نمیگفت اما وقتی اصرار من رادید گفت چون شب آخر حیات من است به تو میگویم
در آن لحظه که گفتم ساکت باشید امام زمان عج به سنگر ما وارد شدند
دونفری که روبروی من بودند را مورد عنایت قراردادند؛آنها هم شهید خواهند شو
از کتاب دیدار با ملائک-شهید شیرعلی سلطانی به نقل از شهید جلیل ملک پور