یلدا

منشی آقای سلیمانی میگفت دخترم شب یلدا بدنیا اومد

میخواستیم بذاریم ستایش،دکترش گفت این دختر اسمشو باخودش آورده

گذاشتیم یلدا

یلدا

امروز روزه گرقتم

بمناسبت کوتاهترین روز سال

امضای شهادت

سالهای نوجوانی اسماعیل بود،همیشه وقتی با او صحبت مبکردیم از سهادت میگفت.اگر دست نوشته ای یا چیزی مینوشت آخرش را امضا میکرد و جلوی اسم خودش مینوشت:

شهید اسماعیل سریشی

ازکتاب شیدای شهادت-شهید سریشی

افضل

بنده خیال میکنم گریه بر سیدالشهدا بالاتر از نماز شب باشد

آیت اللهدبهتجت

ازکتاب شیدای شهادت'-شهید اسماعیل سریشی

روزی حلال

عبادت اگر ده قسمت باشد نه قسمت آن بدست اوردن روزی حلال است

پیامبر اکرم ص

ازکتاب شیدای شهادت

آویخته ام

ای شهید

چه ساده لوح اند آنان که فکر میکنند عکس تو را به دیوارهای خانه ام آویخته ام،اما نمیدانند که من دیوارهای خانه ام را به عکس تو آویخته ام

ازکتاب شیدای شهادت

کبریا

گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد

معنا

یه کلیپ دیذم از استاد شمس لنگرودی

میگفتن تو ایرلن زندگی سخته ولی تو آمریکا زندگی بی معنیه

تو زندگی چیزی که آدم رو سرپا نگه میداره معنای زندکی،اینکه بدونی چرا زنده ای

اصل رضایت خاطره به قول گاندی

تو ایران سخته ولی من میدونم چه کاره ام

آرزو

مصیب میگفت:زیاد آرزو نکنین چون مرگ به آرزوهای شما میخنده

ازکتاب گلستان یازدهم

پ.ن:شهید مصیب مجیدی

اللهم الرزقنا

به دنبالش آمده بودم و پشت سرش نشسته بودم و بابغض نکاهش میکردم

سرش را کج کرده بود و با تضرع نماز میخواند.توی قنوتش سه بار گفت:

اللهک الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک

از کتاب گلستان یازدهم-شهید علی چیت سازیان

اشک

دستش را به حالت دعا بالا گرفت و گغت:بارالها اگر شهادت را با اشک میدی،اشکها و گریه های من عاجز روسیاه را قبول کن

ازکتاب گلستان یازدهم-شهید علی چیت سازیان

دلی به دست آور

دستش خالی بود،پرسیدم ساعتت کو؟

خیلی بی تفاوت گفت،یکی از بچه ها ازش خوشش اومده بود،گرفت نگاهش کنه،گقتم مال خودت

حرصم گرفت،گقتم علی اون کادوی سرعقدمون بود،رادوی اصل بود

سری تکان داد وگفت:اینقدر ازین ساعتا باشه و مانباشیم،تا توانی دلی به دست اور

از کتاب گلستان یازدهم،شهید چیت سازیان

زیر پرچمت

شبکه نهال که ساعت ۲شروع میشه اولش یه کلیپ میذاره به نام زیر پرچمت

هرجای خونه باشم گوشم بخوره میرم گوش میدم،مو به تنم سیخ میشه و حس وطن دوستیم هزار برابر میشه

یاد مدیر مرحومم میفتم که میگفت وقتی سرود پرچم پخش میشه باید محکم و قوی گوش بدیم

عقد

مادر که جلوی در ایستاده بود گفت،حاح آقا دارن خطبه عقد رو میخونن.

چیزی توی دلم فروریخت،فکر میکردم ماه رمضان است و وقت سحر و فقط کمی تا اذان صبح باقی مانده.باعجله شروع کردم دعا خواندن،ازخدا خواستم خوشبختمان کند و زیارت مکه و کربلا را نصیبمان کند.

اژکتاب گلستان یازدهم-شهید علی چیت سازیان

وجدان

وقتی برای ما صحبت میکنه،اول صحبتاش بع نقل از امام علی ع میگه:

وجدان تنها محکمه ایه که نیاز به قاضی نداره،ازین جمله بگیر وبرو

ازکتاب گلستان یازدهم-شعید علی چیت سازیان

شهادت در غربت

امتیاژ دیگر این شهیدان که حکایت از مظلومیت آنان دارد شهادت در غریت است که این هم امتیاز بزرگی است و پیش خدای متعال فراموش نمی شود.فکر نکنید فرزندتوت از دست رفته،اینها برای شما سرمایه شده اند

دیدار آیت الل ه خامنه ای با خانواده شهدای مدافع حرم

ازکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

لحظه ی شهادت

لحظه ی آخر نگاه عجیبی داشت،انگار کسی بالای سرش بود،مجید خیره به اون شخص شده بود لبهاش باز شد و به سختی گفت:

السلام علیک یا اباعبدالله ع

لبخند زیبایی زد وجشمانش بی رمق شد و شهید شد

از کتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

بیشتر

رو کرد بع بچه ها و گفت:انشالله نتیجه سختی های اینجا رو خیلی زود میگیریم،به قول بچه جبهه ای ها،هرکه زجرش بیش،اجرش بیشتر

ازکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

سرباز کوچک

آقا مجید میکفت اگربرگردم تمام هزینه رفت وبرگشت به سوریه رامیدم. من نمیخوام سربار این نظام باشم،من تمام افتخارم این است که سرباز کوچکی برای این نظام هستم

ازکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

خانواده من

امام صادق ع

مردم خانواده من هستند،پس محبوب ترین آنها نزد من کسی است که با مردم مهربان تر و در راه برآوردن نیازهای آنان کوشاتر باشد

ازکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

یعنی اینجا روزه

ساعت یک برقا رفت،خونمون تاریک تاریک شد

اومدیم بالا

پرده رو زدم کنار

مانی گفت چه هوای روزی

عزت نفس

تو کتاب ابوطاها نوشته یه کغاش بود که کارش داشت از رونق میفتاد

چون دیگه کسی کفششو نمیبرد وصله پینه کنه

شهید صانعی کفشهای پاره پیدا میکرد میبرد میداد بهش درست کنه

بعد کفشها رو میذاشت یه کنار

دوستش میگه بهش کفتم خب پول بذار تو پاکت بهش بده این چه کاریه؟

میگه کفت:کسی که شصت سال زحمت کشیده و نون بازو خورده نمیادعزت نفسش رو زیر سوال ببره

بعد میگه بعدها توکتابا خوندم سیره بزرگان اینه،مثلا از میوه فروش میوه های خراب رو حدا میکنن میخرن که متضرر نشه

ازکتاب ابوطاها-شهیذ مجید صانعی

دردی دوا نمیشه

کسی به من ظلم کزده بود،میخواسنم سفره دلم را باز کنم وپیشش حرف بژنم اما آقا مجید مانع میشد‌میگفت پشت سر این بنده خدا هرچقدر حرف بزنی دردی رو دوا نمیکنه جز اینکه با غیبت یک گناه برای خودت بنویسی

اژکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

حیا

یکی از مهمترین مسائلی که تاکید میکرد بحث حیا بود.میکفت اگر کسی حیا داشت امید به سعادتش هست،اما انسان بی حیا دین ندارد

ازکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

درست

یک جمله ی معذوفی داشت و میگفت؛دین ما را به جای اینکه درست معرفی کنند،متاسفانه درشت معرفی کرذند

ازکتاب ابوطاها-شهید مجید صانعی

شفایافتگان

توکتاب شهدایی که میخونم بعضی هاشون کودکی بیماری داشتن و شفا پیداکردن

دیگه اینقدر تعدادشون داره زیاد میشه که میتونم بگم بیشترشون

شهید ابراهیم اسمی،شهید مجید صانعی،شهید محمدمعماریان،شهید زکریا شیری،شهید سعید مسلمی؛شهید محمود رادمهر

بهانه ی بابا

اصفهان هم كه گلستان شهدا می رفتيم، بچّه ها را نمی گرفت. دم در بچّه ها را می داد به من. می گفت برو، دورهايت را كه زدی، بيا دم ِدر. می ترسيد بچّه شهيدی ببيندمان، بهانه ی بابايش را بگيرد.

ازکتاب جاش پیش خودم است،شهید قربان علی عرب

حضور

به من هم خيلی سفارش می كرد تا به خانواد هی دوستانش كه شهيد شده بودند و از قبل با آن ها رفت وآمد داشتيم، سربزنم. می گفت: «آقا، امام زمان، در اين خانه ها حضور دارند. اين اجر آن هاست؛ به خاطر شهيدی كه داد هاند.»

اژ کتاب جایش پیش خودم است-شهید عرب

بس نیست

آن روز تكيه داده بود به مخده. رفتم جلو. نشستم روبه رويش. آب دهانم را قورت دادم و پرسيدم: «اين همه مدّت، توی جبهه موندين، بس نيس؟!» زل زد به چشم هايم، من اماّ نگاهم را برگرداندم و خيره شدم به مهدی كه كنار اتاق خوابيده بود. دست هايم را گرفت. جواب داد: «اگر بشود نماز نخواند، می شود جبهه هم نرفت!»

ازکتاب جایش پیش خودم است-شهید قربان علی عرب

صله رحم

حتی اگر کسی از فامیل کمتر می آمد خانه مان میگفت یك نفر كه رفت و آمد نمی كند، اين قدر شما برويد و بياييد تا او هم بيايد

ازکتاب جایش پیش خودم است-شهید قربان علی عرب