شهید گمنام ۲

این قصه که که حضرت زهرا س برای تک تک آنها مادری میکند به نظرم نقطه ی اوج عاقبت به خیری آنها بود

از کتاب رفیق مثل رسول

شهدای گمنام

همیشه اول سراغ نظر کرده های حضرت زهرا س میرفتم.آنها که حتی از جا ماندن اسمشان هم گذشتند.برای بیشتر شدن رفاقتم باشهدا،قرار گذاشتیم من خاک از مزار آنها بگیرم و آنها غبار از دل من

می نشینم کنارشان باهم حرف میزنیم،من سنگ مزارشان را پاک میکنم آنها هم درعالم رفاقت سنگ تمام میگذارند و برایم مسیر رامشخص میکنند تا عاقبتم ختم به خیر شود.

از کتاب رفیق مثل رسول

خوش سلیقگی

آقای ساسانی شروع کرد به مداحی درمورد امام رضا ع

به ساعتم نگاه کردم،دقیقا هشت صبح بود.تقارن هشت صبح ومداحی برای امام رضا ع از خوش سلیقگی آقای ساسانی بود

از کتاب رفیق مثل رسول

فرود

شما تو راپل یاد میگیرید کاهی برای رسیذن به چیزی یا گرفتن دست کسی باید فرود بیاید

از کتاب رفیق مثل رسول،استاد شهید رسول خلیلی

سازش

خطبه عقد را امام خمینی ره خیلی شمرده خواندند.

وقتی تمام شد باهمان نکاه مهربانشان گفتند مبارک باشع

بعد هم سه بار گفتند:باهم بسازید

ازکتلب رفیق مثل رسول،پدر ومادر شهید

روزه قلب

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و و روزه زبان بهتر از روزه شکم

امام علی ع

از کتاب رفیق مثل رسول،شهید رسول خلیلی

آرزو

درحال و احوالی که با دوستانش میکرد به جای اینکه مثل همه ی ما بعد از سلام بکوید چطوری

خیلی عادی و صمیمی میکفت :انشالله شهید شی

شهید بلباسی،از کتاب برای زین اب

غافلگیری

عاشق این بود که مرا غافلگیر کند

از سرکار زنگ میزد برو کشو را بازکن

میرفتم میدیم یک بسته شکلات بین لباس ها پنهان کرده است

از کتاب برای زین اب،شهیدبلباسی

السلام علیک ایها الشهید ع

گفتم راستی محمد اینجا همه برای خودشون کفن خریدن ،ماهم بگیریم وبیاریم حرم طواف

طفره رفت وگفت بابا بالاخره وقتی مردیم یه گفن پیدا میشه ما رو بذارن توش

اصرار کردم که این کار را بکنیم،غمی روی صورتش نشست.چشمانش را از من گرفت و به حرم دوخت.گفت دوتا کفن ببریم پیش یک بی کفن

از کتاب برای زین اب،شهید بلباسی

پیش بینی چگونگی شهادت

زینب بارها به روح الله کفته بود بیا برای خودمان کفن بخریم

اوهم درحواب گقته بود دوست دارم جوری بمیرم چیزی ازم نمونه بخوان کفن کنن

پ.ن:در اثر انفجار شهید شدن

ازکتاب دلتنگ نباش،شهید روح الله قربانی

ابراز احساسات

یه مریض اومد برای مشکلش درمانگاه

خانم منوپوز

درمان نوشتم براش،باهاش صحبت کردم

وقتی داشت میرفت گفت خیلی دوست دارم،ازت خوشم اومده

نیکی به پدرومادر

هرکس خوبی و خوشی دنیا و آحرت میخواد به پدرومادرش نیکی کند

پیامبر ص

ازکتاب دلتنگ نباش،شهید روح الله قربانی

سال خمسی

روح الله سال خمسی شان را روز تولدش گذاشته بود تا فراموش نکنند

از کتاب دلتنگ نباش،شهید روح الله قربانی

تکرار و استمرار

تقوا یعنی ایمان مستمر عمل مکرر

ازکتاب دلتنگ نباش،شهید روح الله قربانی

صله ی رحم

مقید به صله ی رحم بود.اگر هم بدلیل مشغله ی کاری نمیتوانست آنها را ببیند حتما تلفنی جویای احوالشان میشد.

یک جدول در دفترش درست کرده بود و اسم تک تک فامیل ودوستاتش را نوشته بود

وقتی بهشان زنگ میزد یک‌تیک جلوی اسمشان میزد.

ارکتاب دلتنگ نباش،شهید روح الله قربانی

دکترمان علی است

حالا هم هروقت یکی از ما مریض میشود میروبم سراغ علی

دکترمان علی است.

میرویم کنار قبرش و از او شفا میخواهیم،چنان سریع شفا میدهد که از شب تا صبح اثری از بیماری در بدن باقی نمیماند

از کتاب برای قاتلم،پدر شهید علی محمدپوری

کربلای ۵

انگار همه آنها حس کرده بودند که این عملیات جزو آخرین عملیات های جنگ است وباید خود را به قافله ای که متعلق به آنهاست برسانند و ملحق شوند.

ازکتاب برای قاتلم،شهید علی محمدپوری

فرماندهی قلب ها

او بر قلب نیروها فرماندهی میکرد

او کاری کزده بود که همه نیروها عاشقش بودند.همه تلاش میکردند تا ارادت خودشان را به نیروها نشان بدهند

از کتاب برای قاتلم-شهید علی محمدپوری

تیم فوتبال بهشتی

هروقت میرفتیم جبهه فوتبال تعطیل میشد.تیم ما میشد یک تیم جنگی

وقتی هم می آمدیم مرخصی میشدیم یک تیم فوتبال و بازی میکردیم.

تا اینگه یار کم آوردیم‌.همیشه مدافع یا مهاجمی غایب بود،کم کم تعداد غایب ها بیشتر شد.

از تیم ما هفت هشت نفر شهید شدند.رسیدیم به این نتیجه که حالا تیم ما دربهشت بیشتر بازیکن دارد.

از کتاب برای قاتلم،دوستان شهید

کارت خوان

مانی کلی بادکنک بادکرده

میگم اقای بادکنک فروشبان،بادکنک چندتومنه

میگه گزونه

گفتم کارت دارم

گفت نداریم ،بردیم درست کنیم

حکومت بر قلب ها

بعدها فهمیدیم امام خمینی ره با اقدامات نظامی و ترور مخالف هستند،نه اینکه مقتولین آدم های خوبی بودند،بلکه انقلاب ما جنبه ی فرهنگی داشت و حکومت بر قلبها مهمتر از حکومت بر بدن ها بود.

برای همین وقتی موضوع رافهمیدیم ما هم شدیم از عناصر فرهنگی انقلاب

از کتاب برای قاتلم،دوست شهید علی محمد پوری

نادیدنی ها

روزهای قبل از کربلای پنج خیلی تغییر کرد.چشمان او باز بود و از نادیدنی ها میگفت.

به تک تک دوستان و یارانش گفت چه کسانی شهید میشوند،و چه کسانی جانباز

حاج علی از خوش هم گفت.او اشااره کرد که من نرسیده به دژ عراقی ها شهید میشوم و اینگونه هم شد.

از کتاب برای قاتلم،شهید علی محمدپوری

به جز از علی که گوید...

برادر عرب که دنبال من می گردی تا گلوله ات را در سینه ام بنشانی و مرا شهید کنی ! بدان که تو حالا دنبال من می گردی ، اما روز قیامت من دنبال تو خواهم گشت با این تفاوت که تو دنبال من می گردی که مرا بکشی و من دنبال تو خواهم گشت تا تو را شفاعت کنم

وصیتنامه شهید علی محمدپوری

بدرقه

تو را خدا خیلی وقت پیش انتخاب کرده بود. جای تو در عرش خیلی وقت پیش مشخص شده بود حاج قاسم!

پای تو مدت‌ها قبل وسط رمل‌های داغ جبهه‌های جنوب از زمین کنده شده بود. سال‌ها بعد مدام در سعی بودی، چه فرقی می‌کند. بین سعی صفا و مروه یا شام و عراق؟!

گویی این خواهر و برادر تو را به هم تعارف می‌کردند که روح مطهرت از دمشق پر بکشد یا عراق انگار خود خاتون تو را بدرقه کرد و حسین به استقبالت آمد و در آغوشت گرفت و زمانی که شعله ور بودی صدای غریب مادر از گوشه‌ای بلند شد...

نوشته همسر شهبد بلباسی

خاستگاری

موقع رفتنش وقتی از پنجره با چشم هایم بدرقه اش میکردم امیدوار بودم مامان نفهمد درهمان نگاه اول دلم را با خودش کند وبرد

از کتاب برای زین اب،شهید بلباسی

دامادی

از آقای قرائتی خواستم مرا نصیحت کند

گفت داماد شدی؟

گفتم نه

گفت بدو برو داماد شو

ازکتاب برای زین اب-شهید بلباسی

پدرشهید

تاجایی که به یاد دارم بابا همه ی نماز هایش را درمسجد میخواند

حتی بعضس نمازهای صبحش را

از کتاب برای زین اب

نگاه شهدا

توکتاب برای زین اب از قول مادرشهید بلباسی نوشته یه بار مدیر مدرسه احضارم کرد

وقتی رفتم به احتراامم بلند شد گفت شما چطور این بچه رو تربیت کردین که آروم وسربه راهه؟

گفتم ما کار خاصی نمیکنیم،مثل بقیه پدرمادرها هرچی ازخدا و پیغمبر یاد گرفتیم برای بچه هامون انجام میدیم.این خود محمده که داره از داشته های ساده ای که ما یادش میدیم درست استفاده کنه.

مثلا یه بار بهم کفته مسیر مدرسه تاخونه که بیکاره برای شهدا صلوات میفرسته.بخصوص شهید رجایی و شهید بهشتی

میگه این صلوات ها رو هدیه میکنم به روح این شهیدان تا تو زندگی دستگیرم باشن.

فکر میکنم نکاه همین شهداست که داره محمدم رو جلو میبره

یا عیسی مسیح ع

امروز یه بلوچ بردم سکشن

دیذم مذهب زده مسیحی،کاتولیک

امتحان

یهGDM انسولینی رو کذاشتم برای ختم

میگه نکنه بچه درشت باشه

گفتم قبلی چند کیلو بود؟

گفت ۴

گفتم خوب نگران نباش، پلویکت امتحانشو پس داده

گفت پلویکم غلط کرده