سبزی
سبزی رو اپن پهن بود خشک شه
یهو مانی گفت سبزی
سبزی رو اپن پهن بود خشک شه
یهو مانی گفت سبزی
دیروز با مانی رفتم پارک
براش پفیلا خریدم
بچه ها سرسره بازی میکردن اژ جلو ما رد میشدن
میخواستم بهشون پفیلا بدم نمیذاشت
به مانی میگم صحبت کن
دستشو میاره جلو،مچ دستشو هی میچرخونه حرف میزنه
دیشب یه صحنه دیدم مانی تاشروع کرد به صحبت مادرشوکت وپدرشوهر یهو دستشونو مثل مانی اوردن جلو شروع کردن بامانی صحبت کردن
مانی میگه اجازه
پدرشوهر ومادرشوکت میگن اجازه ماهم دست شماست پسرم
بعد از زایمان مریض گفتم اسمشو چی میخوای بذاری؟
گفت موژان
گفتم یعنی چی
گفت غنچه ی گل نرگس
رفتیم شهربازی با آراد وآتمین ومانی
برگشتنی دیدیم یه مرغ تو حیاط نیست
هی بگرد بگرد دیذیم رفته رو درخت خوابیده
مانی یه نی آبمیوه آورد پیشم
گفت نی
رو تیشرت م عکس گربه داره
مانی هی میگه م(به فتح م)
آراد بچه بود بع مامان بزرگش میگفت فاتینه
مامی امروز بعش گقت چه خبر از فاتینه
گفت نگو فاتینه بگو مامان بزرگ
ما به تو نمیگیم نسا،میگیم مامان بزرگ شاه رود ی
عاطفه میخواست بیاد شهنما
به آراد گفتم لباستو عوض کن باید مثل هم باشه.
یهو گفت تو لازم نیست به من بگی باید،باید دستوره،من عوض نمیکنم
باید بگی لطفا
آتمین گفت باید رو پادشاها میگن،تو باید خواهش کنی
شب موقع خواب آتمین گفت کولر باهد روشن باشه
یهو همه بهش گفتیم نگو باید باید دستوره
گفت من دستور میدم کولر روشن باشه
شبهه:میگن هرکسی رو تو قبر خودش میخوابونن به تو چه که تذکر بدی، فضولی نکن، سرت به کار خودت باشه!
پاسخ: اینکه هرکسی رو تو قبر خودش میخوابونن مربوط به آخرت هست، جامعه به کشتی تشبیه شده و کسی نمی تواند جای خود را سوراخ کند و بگوید فضولی نکن!
پیامبر فرمود: " کلّکم راع و کلّکم مسئول..
➕میثم آذربخش
مانی چ یادگرفته
چایی
پیچ
چادر
چاقو
وقتی چادر رنگی سرم میکنم ولبه هاشو گاز میگیرم ومانی رو بقل میکنم مانی یه نگاه میندازه غش عش میخنده
امروز مانی یک کلمه جدید یادگرفته:
اجازه
از ایتا:
🔸در تصاویر و فیلمهایی که از حادثه شیراز بیرون آمده است، نترسیدن را می شود دید.
🔹از آن پسر کوچک که لحظه ای میایستد دست به زیر بغل مرد بزرگ میگیرد. تا آن عزیز که جان خویش به دست گرفته و به آن ملعون هجوم میبرد و بر زمینش میکوبد.
🔸من کتابهای شهدا را زیاد خواندهام نه در پی اخلاق و کسب معنویات، بلکه در پی یافتن بودهام. یافتنی که نه فقط شهادت را نشان بدهد، همه ی مسیر را نشان دهد.
در همهی کتابها نکات شبیه بهم زیاد پیدا کردهام.
🔹اما یکی از پر رنگترینها نترسیدن است.
🔸مردانی که فقط از خدا میترسند. مثل آن مرد که نام کتابش هم از چیزی نمیترسیدم هست. او می گفت :ما ملت امام حسین ایم.
ملتی که حسین دارد سر نترس زیاد دارد.
🚩همین برای حادثه شاهچراغ
برای اینکه نترسیدن را یاد بگیرم🚩
✍سید عباس
با مانی خونه عفت خانوم بودیم
هی میومد تو کوچه که بره
یه سری خودم رفتم ته کوچه گفتم توام بیا
دیدم یه نگاه به ته کوچه انداخت دید بن بسته گفت نه نه
عفت خانم روضه داره
صبحها
صدای روحانی از پشت بلندگوش منو یاد سخنرانیهای شهید مطهری میندازه که تلوزیون نشون میده
به مادرشوهرم امپول تقویتی زدم
پوکه ش رو مانی گرفت
گفتم امپول بزن،دیدم اول آسیپره کرد
مانی رو بردم درمانگاه
برگشتنی چشمش افتاد به اتاق تزریقات،گفت آمپول
مانی رو بردم درمانکاه
با کالسکه
یهو دیدم وسط راه هی میگه بابا بابا
دقت کردم دیدم چشممش افتاده به ۲۰۷ سفید
داشت سخنرانی حاج آقا عالی رو تو تلوزیون نشون میداد:
میگفت پیامبر ص میفرمایند: چهار نفر ، عمل (زندگی) را از نو آغاز می کنند:
۱ - بیمار هنگامی که بهبود یابد.
۲ - مشرک هنگامی که اسلام می آورد .
۳ - حج گذارنده، هنگامی که از مناسک آسوده شود .
۴ - آنکه بعد از گذراندن نمازجمعه باز می گردد .
امین اومده بود دنبال مانی ببرتش
داشتم باهاشون خداحافظی میکردم یهو دیدم مانی خیلی وقته فرار کرده رفته
وقتایی که کشیکم باید شبکه نمایش ببینم اونم فیلمای خارجی در حد ارباب حلقه ها که دوست ندارم
ولی زهرا عاشقشه
زهرا ارباب حلقه ها میبینه،من فکر پلید
دیشب امین داشت جاروبرقی میگشید
مانی گفت جارو
دیروز برای اولین بار پارک دوبل انجام دادم
خیلی راحت تر از اینه که دنده بدی عقب جلو
تلوزیوت داره مستند درمورد هواپیماها نشون میده
میگه بویینگ ۷۴۷ به ملکه آسمانها معروفه.یکبار سوخت گیری میکرد کلی مسیر پرواز میکرد
امین داشت ناهار میخورد
مانی رفت نوشابه بگیره
گفتم ترشه که نخوره
یهو گقت ترش
مانی جدیدا دوکلمه ای میگه
دنده عقب
انبردست
امیرمحمد
بمباران