گلها
هوای گلدانهای اداره را داشت،مواظبت میکرد از آنها به موقع آبشان مبداد وخاکشان را عوض میکرد،جابشان را عوض میکرد که نورکافی برسد بهشان
مدتی بعد ازشهادت علیریضا همه رفته بوذیم ماموریت،در همان ایام یکی از بچع های سوری خواب علیرضا را میبیند که ناراحت روی پله های اداره نشسته،ازش میپرسه چرا ناراحتی؟
میگه بچه ها همه رفتن ماموریت،کسی نیست به گلدونها آب بده،اگه اینا همینجوری بمونن خشک میشن.
هماهنگ کزدن یک نفر رفت به گلها آب بدهد
سردار س لیمانی وقتی خواب را فهمیدند گفتند،کسی که به فکر گلهاست مگه میشه دوستان و حانواده وهمکاران ذو یادش بره؟
ازکتاب من میمانم تو برگرد،شهید علیرضا قبادی