قایم باشک
به مانی میگم چشم بذار
اول چشماشو میبنده،بعد دستاشو میذاره رو چشماش
به مانی میگم چشم بذار
اول چشماشو میبنده،بعد دستاشو میذاره رو چشماش
تو شهن ما همیشه یه نفر نذری میاره
این سری دیدم یکی یه بشقاب برنج و یه کاسه قورمه سبزی اورده
سعیده گفت تا از درمانگاه اومدم دیدم همسایه روبرویی اومد ،گفت یه بار اومدم نبودی ،کشبک وایستادم بیای بهت این نذری رو بدم
خانم سرک رده ای میگه بردیا کوچیک بود میاوردمش مهد پشت بیمارستان
گریه میکرد،میگفت منم میام میرم پیش نگهبانا میشینم تا تو بیای
امروز یه D@c تخلیه ای بردم(G3ab3)
جلو در اتاق عمل به مریض گفتم بیا تو،یهو مادرشوهرش از پشت صداش زد برگرد بیا از زیر قرآن ردت کنم
بهتربن راه برای بدست آوردن اعتماد به نفس،انجام کارهایی است که از انجام آنها میترسیم
از اینستا
دیشب ۸شب ایلیا برادرزاذه زنعمو بدنیا اومد
اسمشو پوریا گذاشته
هردو تاشون منسوب ان به علی ع
نشسته بودم
مانی اومد پیشم گفت پاشو
مانی وقتی یه چیزی بخواد بهش ندیم میزنه توسرش
فریبا فرزانه و زنعمو اومده بودن خونمون
مانی به زنمو میگه زبونی
پیچ گوشتی مانی دستش بود
شکست
یهو گفت شکست
مانی داشت ناهار میخورد
دوتا لقمه خورد دیگه نخورد
گفت سیر
مانی گفت تخمه
بهش دادم
گفت میسی
یه کلیپ دیدم
میگفت انیشتین میگه اصلی ترین سوالی که آدم باید اژ خودش بپرسه اینه که
آیادذ دنیایی دوستانه زندگی میکنه یا ناعادلانه و پذ ازنفرت
اگذ فکذکنی دنیا پر از بدی و خشم ونفرته،دقیقا همچین چیزی برای خودت به وجود میاری
بعد میگه وقتی نگاهت رو به دنیا تغییر میدی،چیزهایی که بهشون نگاه میکنی تغییر میکنند
کشیک قبلی خخیلی شلوغ بود
دوتا مریضم اسشمون مبارکه بود
فامیل مریض زورقی دریایی بود
یاد این جمله افتادم:
امیدوارم زورقی باشی که هیچ گاه واژگون نمیشود،حتی اگر دریا متلاطم باشد
مانی رفته یود تو کابینت بالا مایع ظرفشدیی ها رو گرفته بود
ت. هردستش یکی
رفت بلند شه گفت سنگین
آقای قرائتی میگه تسبیحات حضرت زهرا ثواب هزار رکعت نماز داره
به شرطی که درست بگی
اگه به پلیس بگی پلیس پلیسپلیس جوابتو نمیده،باید درست بگی
یه کلیپ دیدم از پروفسور خدادوست
میگفتن پدر علم چشم پزشکی ایرانه
تو پیوند قرنیه،اگه پس بزنه بصورت یک خط هست،به اسم خدادوست لاین
گر تو با بد بدکنی،پس فرق چیست؟
مولانا
زهرا میگه اومد بع مانی شربت بدم
گفت نه نه نه
یادم اومد قاشق نیاوردم
رفتم بیارم دیدم نیست،گشتم دیدم مانی پشت دستمال کاغذی قایم کرده
معنی نوشک رو سرچ کردم
اومد نوشک به کسره ش به معنی درخت همیشه سرسبز و نام یکی از روستاهای خراسان قدیم بوده و اکثر شهر مجن از تابع شاهرودنام خانوادگی شان نوشک هست
گفته شده از مجن ییلاق قشلاق میکنن در فصل زمستان به گرگان
حالا زهرا میگه من سروم
به مانی هلو دادم
یهو کفت مرسی
مانی رو میذاریم تو تاب هی میگه مونی
اول میگفتم مانی چیه
الان فهمیدم میگه محکم
ما باور کرده ایم که خداوند مارا از بالا می بیند
اما در واقع او از درون ما را می بیند
کهکشان ها درون ماست
هرکدام از ما یک جهان هستی کوچکیم
خدا درون ما ریشه دارد
یه جا خوندم ابوعلی سینا میگه از کودکی که یاد دارم صدای صوت مادرم را،هرگاه من را صدا مبکرد میگفت پسر دانشمندم
از میان طوفان های زندگی جوانه بزن
داشتم چایی میخوردم
به مانی گفتم چایی میخوری؟
اومد به فنجونم اشاره کرد گفت بده
یه مصاحبه خوندم با همسر شهیذ مهدی باکری
میگففتن :هر کسی در زندگی اش یک اسماعیل دارد. مهدی اسماعیل من بود و باید از او دست می کشیدم. باید به خاطر خدا از او دست می کشیدم.