خانم گردشگر
امروز با مامی ومادرشوکت ومانی رفتیم م جن
رفتیم حساب باز کردیم
مامی رفت خونه زندایی ننه لیلا
برگشتیم ننه لیلا گفت مامی کو،؟گفتم رفته خونه دخترکلب علی
گفت خانم گردشگر هربار میاد یه جا میره
امروز با مامی ومادرشوکت ومانی رفتیم م جن
رفتیم حساب باز کردیم
مامی رفت خونه زندایی ننه لیلا
برگشتیم ننه لیلا گفت مامی کو،؟گفتم رفته خونه دخترکلب علی
گفت خانم گردشگر هربار میاد یه جا میره
مانی قابلمه میاره و ملاقه
میگه اشپزی میکنم
مامی پشت در بود بریم بانک
مانی میگه مامانبزرگ منتظره
خاله فاطمه اومده اینجا
مانی سوییچشو گرفته میگه مال فاطمه یه
داشتیم میومدیم بیرون
آینه جلو ماشین کنده شد
امین گفت بریم درستش کنیم
مانی هی میگفت منم بلدم،پیچ میکنم
آبخو ری داشتیم ناهار میخوردیم
یهو صدای آهنگ تیتراژ پایتخت اومد
مانی بدو بدو رفت تو اتاق ،گقت نقی
دیروز رفته بودیم خونه خاله حمیرا
مامان میگفت یهدبار آش کشک درست کرده،برنجش زیاد شده،اینقدر کشک سابیدن که درست شه،اخرش کل کوچه رو آش داذن
بعد مادربزرگش گفته باید برای هر نفر،یک مشت بسته برنج بریزی
بعد خاله گفت توسوپ و آش برای هر نفر یک مشت بسته حبوبات،گندم یا برنج
مانی رو بردم بالا پیش مادرشوکت
لباسا رو از تو ماشین لباسشویی دراورد با ماشین بازی کنه
مادرشوکت گفت نکن مشخوام بشورمشون
یهو مانی زد زیرگریه:مامانی خونمون بمونم
یه ویدیو دیدم از ذکتر نخعی فوق شانه
میگفت اگر کسی گفت MRi ت رو بده ببزم نشون دکتر بدم،محکم بچسبش نبرتش
Mri باید یا خودت بره نه تنها
مسگفت اگر دکتری گفت بدون معاینه خودت MRi ت رو میبیینه،بهت لطف نکرده ،ظلم کرده
دیروز زنداداش خانم رستگار اومده بود با کاهش خرکت
قرارشد ختم بدیم
۵سانت آمنیوتومی کردیم،رفتم دیدم سربالاست
نشون به اون نشون که خانم زما نی با طب فشاری استیشن رو آورد پابین
آخرشم ND کرد
میگه برای استیشن،چهار انگشت بالای قوزک داخلی پا رو فشار میدیم
اومدیم آبخوری
رفتیم مزار،عموحسن پدرشوهر زمستان سال ۲۵۳۵ فوت شده بود
تبدیل کردم میشد ۱۳۵۵هجری شمسی
تولد مادرشوهر ۵تیر بود،پدرش ۳تیر
میخواست نشان دهد ادب را
یک روز پس از برادر آمد
عطیه داره لسست جهاز مینویسه
مبگه جگر خوری،خرما خوری،سوفله خوری
صبح رادیو سلامت مهمان برنامه دکتر مهرور میگفت وقتی دوزانو یا چهارزانو طولانی میشینیم،۶برابر وزن به غضروف پشت کشکک فسار میاد و به مرور زمان فرسوده میشع
یه پوستر دیدم از شهید حسن باقری
نوشته بودند:باید به خود جرات داد
یه خانم ۱۲۶ساله اهل روستای طرق چندروز پیش فوت کرد
نوه ش میگه این شعر ازش به یادم موند:
روی دریا خزنشیند قعر دریا گوهر است
خانم م جاوری گفت براش دارو بزنم
گفتم بیمه ت چیه؟
گفت چیه به نظرت؟بانک
امین هربار مانی رو میبره بشوره ومانی مقاومت مبگنه بهش میگه همسایه زنگ زده گفته از خونتون بو میاد،بچه تونو عوض کنین
امروز مانی روشست،بعد مانی اومده پیش من میگه همسایه زنگ زده گفته بو
سیمرغ بهترین فیلمبرداری رسید به کوهیار کلاری
پدرش اومد رو سن،گفت تا حالا ۵تا سیمرغ کرفته و از هیچکدوم به اندازه سیمرغ پسرش خوشحال تر نشده
امروز مانی برای اولین بار شعر خوند
آی آشتی آشتی آشتی
فردا بریم تو کشتی
کشتی که در نداره
باباش خبر نداره
کنار خونمون دارن ساختمان سازی میکنن
نرده های حفاظ حیاط روکندن گذاشتن تو حیاط
شبیه یه نردبان بزرگ شده
مانی دیده
همش میگه بریم چهارپایه
کارشناس فوتبال اومده شکبه خبر
میگه گل زود هنکام از نظر مربیها ترسناکه
باباپنجعلی خسته شده بود میگفت بریم علی آباد
بعد رفته بود سوار ماشین ارسطو شده بود بره،نمیومد
هما رفته بود دنبالش میگفت باباجان ،ناهار نخوردی
مانی تو آجر اسباب بازی عاشق اجرهای به رنگ آبی کاربنیه
به مانی میگم بابا پنجعلی چی نخورده؟
میگه شام
به مانی میگم نقی چی داره؟
میگه کامیون
مانی دستکش فر میکنه دستش
میگه کیک اماده شده
با آجرهای مانی یه شی درست کردم
مانی خرابش کرد
گقتم چرا خراب کردی؟
گقت ناراحت نشو
مانی گریه مبکرد بیریم بیرون
برف میاد
رفتیم یه دوری زدیم،رسیدیم نزدیک خونه گفتم رسیدیم
گریه افتاد گفت نرسیم