دانمارک

رفتم اتاق عمل

چشمم افتاد به کمد خالی آزیتا

دلم براش تنگ شد

این یا اون؟

آزیتا میگفت برای پسرم تخم مرع درست میکنم نمیگم تخم مرغ میخوری یا نه؟

میگم ربی میخوری یا سوسیسی(ادویه دار)؟

سطل

به مانی نارنگی دادم پوست کنه

پوستاشو کند گفتم آشغاله

گفت سطل آشغال،بعد اشاره کرد بریم پیش سطل آشغال

انتظار

اومدیم پشت پل

زهرا و ملیحه و مامی دارن سیب میچینن

مانی تو ماشین خوابه

من نشستم کنارش منتظر

بسه

داشتم برای مانی آب میرختم تو لیوان

یهو گفت بسه

خوابیده

مانی عصر از خواب بیدار شد

رفت تو هال دید امین خوابه

یهو کفت خوابیده

مثل ماه

دیروز صبح تو کشیکم مهتاب کوچولو بدنیا اومد

دختر مریم

مخفی کاری

رفتم ازتو جاکفشی کفش بردارم

دیدم مانی چندتا از اسباب بازیهاشو اون تو قایم کرده

فاطمه خانم

بکشنبه ۵صبح زنگ زدن بیا مکونبال اومده

بردم سکشن دیذم سمیه همسایه ننه لیلاس که ناشنواست

بچه که به دنیا اومد دیذم از صداش متوجه نمیشه به دنیا اومده،بردمش بالای پرده نشونش دادم،یهو گفت فاطمه( به فتح م)

بغض

مانی داشت با خودش باز ی میکرد

پدرشوهر داشت دنبال مدارکش میگشت، مانی رفت پیشش کیفشو بگیره

یه اخمش کرد

یهو دیدم مانی گریه کنان اومد پیشم،یه بغض گنده کرده بود که یهو ترکید

سکوت

به شخصی ناسزا گفتن،جوابی نداد

گفتن چرا دفاع نکردی؟

گفت وارد جنگی نمیشم گه برنده ش از بازنده ش بدتره

بعد میگن تو این جوروقتها اگه واکنش نشون بدی،ارتعاشاتت منفی میشه و چرخه زد آفرینش رو فعال میکنید و چیز قشنگی رو نمیتونید خلق کنید

خویش

ز تو سرمست و خمارم،خبر از خویش ندارم

مولانا

غول پیکر

اراد و اتمبن اومده بودن

سرچ جدید آراد این بود:ماهی مرکب غول پیکر

سس

مانی و پدرشوهر ومادرشوکت رفتهذبودن بیرون

گغت از جلو سیب زمینی ردشدیم،گفت سیب زمینی

براش خریدیم

گفت سسس

پرواز

اگر ترس از افتادن باشد،تنها راه نجات در پریدنی داوطلبانه است

قدم اول

بترس ولی انجامش بده

همیشه قدم اول سخت ترین اقدامه

از اینستا

شب بخیر

مانی رو پتو خوابیده بود

یهو گفت شبی

گشتم

نازو اداتو خوردم

چشم سیاتو خوردم

قدوبالاتو گشتم

دماغ کوچولوتو بردم

مادرشوکت درحال ناز کردن مانی

پیتجا

مادرشوکت زنگ زده بود از آب خور ی داشت با مانی صحبت میکرد

بهش گفت مم چی خوردی؟

گفت سیب زمینی

گفت دیگه چی؟

گفت پیتجا

بیا

مانی میخواد بگه بیا میگه بیجا

منظورش پنیرپیتزا بود

عصری بشقاب سیب زمینی و پنیرپیتزا قارچ گرفتیم

به مانی سیب زمینی روومیدادم میگفت نه،پیتزا

شکر ای کریم

نوشته هر وقت فکر کردی چیزی برای شکرکزاری نداری،نبضتو بگیر

هنر

طبابت هنر است

هنر هماهنگی قلب و اندیشه

از کتاب د ش فی ع زاده

سریالی

بعضی موفع ها تو درمانکاه از اولین مریض ،CC مربضهای بعدی مشخص میشه.

حالا دیذم د یزدان ی نوشته تو یک روز دوتا فیبروم بزرگ داخل رحم عمل کرده،نوشتن پزشکا میگن بیماران سریالی هستند،یعنی موارد شبیه هم در یک زمان مراجعه میکنند

بی حرکت

برای کشتی های بی حرکت موج ها تصمیم میگیرند

درو باز کن

مانی یه دو جمله ای جدید یادگرفته

میره پشت در،میگه در باز

موقع ناهار گفتم بذار آستینتو بزنم بالا ،اونم گفت آستین

پست ترین

هیچ دو نفری یکدیگر را ناسزا نگقتند مگر اینکه پست ترین آنها برنده شد.

امام علی ع

تصمیم نهایی

One day or day one

Its your decision

احترام

دیروز رفتیم باغ سبزی بخریم

جلوی سبزی ها یه قندون کوچیک شکلات بود

مانی میخواست برداره

خانومه گفت بردارین،برای تولد گذاشتم.

دیدم حتی خانم سبزی فروش وسط گل ولای که با دستکش سبزی میفروخت،حواسش به تولد پیامبر ص هست

ULN

مامی مرغ درست کرده

میگم خوش نمک شده

به سعیده میگم میدونی یعنی چی؟

میگه Upper linir normal نمک