ماما

امروز جلسه بود

د کلاه میگفت ماما یعنی من مامانت میشم،کمک میکنم توام مامان شی

ماشین شناس شده

امروز از بیمارستان اومدم خیلی خوابم میومد

مادرشوکت مانی رو برد بیرون

گفت برگشتنی سرچهارراه چشمش افتاد به یه ماشین شبیه تو،اتفاقا راننده ش هم خانم بود،یهو شروع کرد به مامان مامان کفتن

گفتم بابا مامانت نیست

گفت گریه افتاد که مامان

آوردمش خونه بببینه تورو

کاش آدما هم بتونن دست همدیگه رو بگیرن

یه کلیپ دیدم که یه ماهی از دریا افتاده بود تو ساحل

یه ماهی دیگه شناکنان خودشو انداخت تو ساحل ،با دهنش دم ماهی رو کشید آوردش تو دریا

شوکه شدم

نه

به مانی میگیم کجا میخوای بری؟

میگه دردر

میگم منم میبری؟

میگه نه

مادرشوکت میگه یه نه محکمی هم میگه که

روشنی قلب

تو روشنی قلب منی.خودم را به هدر نداده ام

از اینستا محیا

مهمان

مهمان وارد میشود با خود روزی می آورد

خارج میشود،گناهان اهل خانه را باخود میبرد

پیامبر اکرم ص

اینستا یک طلبه

راه حل

کسیکه بخواد کاری رو انجام بده راهش رو پیدا میکنه

.کسی که نخواد بهانه ش رو

هزاران خیر

هرگاه از درگاه خدا نا امید شدید،قول مولانا را بع خاطر بیاورید:

اگر خواسته ات برآورده میشود،دنبال یک خیر باش

اگر برآورده نمیشود،دنبال هزار خیر در آن باش

اینستا بانو صادقی

آبه

به مادرشوکت میگفتم محدثه میگه نرگس یهو به حرف افتاد

اولین جمله ش هم این بود:آب بده

یهو مانی که داشت میشنید گفت:آبه و به شیر آب اشاره کرد

فکر کرده تلفن میگم

امروز بع مانی کفتم دیگه باید صحبت کنی

دستشو گذاشت جلو گوشش گفت:ادیده

فصل مشترک نوه ومادربزرگ

مادرشوکت پاهای مانی رو با روغن کرچک ماساژ داد

آخرش مانی گقت قوطیشو بده بهش

گفت نه این روغنه،برای پاهای من و تو،باز فردا چرب میکنیم

دم کرده

گنجشکا و کبوترا میان ارزن میخورن

تا مانی میبینشون میخواد بره سمتشون فرار میکنن

مادرشوکت میگه بادکرده ها صبر نمیکنن بچه م بره پیششون زود در میرن

ای ایران،ای مرز پر گهر

ری یسی رفته ونزوئلا،استقبالش با خوندن سرود ملی توسط اونا بود

بعد رفت دیدار دانشجویان اونجا،براش سرود ای ایران خوندن

از شنیدنشون ذوق کردم خیلی

اتو

برای مانی اتو اسباب بازی خریدم

رو فرش کشیدم بهش گفتم اتو کن

رفت روسری منو آورد رو زمین پهن کرد شروع کرد اتو کشیدن

تو تی تو

مانی عاشق برنامه کودک تو تی تو ئه

چینی

زندایی احمد میگفت نوه هاش که ساکن اسپانیان گفتن تو مدرسه بهشون زبان چینی یاد میدن

امروزم دیدم م نو تو تیک تاکش رو راه انداخته،درحالیکه چندوقت پیش میگفتن باید تحریمش کرد

آمریکایی

فاطی میگه عروسی فرهاد واما،اما رفت از بیابون گل کند باهاش دسته گل درست کرد

گفتم چه عروس خوبی

از غربی ترین به شرقی ترین

فرشته ایلات سنت جانزه

فاطی میگع از ونکوور اومدم تورنتو،۵ساعت هوایی تو راه بودم،بعد رفتم سنت جانز،۵ساعت دیگه هوایی توراه بودم

ترجمه در لحظه

فاطی میگه اما برام جوراب خریده بود

پوشیدم گفت گودجاب.میگه یعنی باریکلا

بیکیبو

فاطی میگه سایرس رو دالی میکردم غش میکرد از خنده

میگه به زبون اونا میشه بیکیبو

اما میگفت نه مامان فارسی بگو دالی

عروسک

یه عکس دیدم از کفشداری حرم امام رضا ع

کفشهای یک خانواده و یک عروسک دختربچه اون خانواده درکفش داری

همین حالا

اومدیم آبخو ر ی

مادرشوکت وپدرشوهر رفتن عروسی پسرسیمین

مانی خوابه

امین داره ماشینشو میشوره

من چای مینوشم

کبوترا

مانی چندوقته لب به هیچی نیمزنه

امروز موقع ناهار به پدرشوهر گفتم مانی برای کبوترا دونه ریخته

میگه ایشالله کبوترا دعاکنن غذابخوره

نشون به اون نشون که یه پرس کامل غذا خورد

حموم

مانی دیروز هی میگفت عموم

میگفتم عمه؟

میگفت عموم

گفتم من نمیدونم چی میگی

دستمو گرفت برد سمت حموم

جیک جیک،غذا بخور

مانی برای کبوترا دونه ریخته

تا میان بخورن میره سمتشون فرار میکنن

یکساهت اشاره میکنن که جیجی،مم

لب ساحل

مادرشوکت برای مانی یع تی شرت شورت خریده که عکس نخل داره

سعیده میگه یه زنجیرطلا هم بندازه گردنش شبیه مردایی میشه که تو کانادا لب ساحل نشستن

خش خش

اومدیم زیرزمین،مانی داشت شبکه عوض میکرد

یهو‌رفت رو خش خش،ترسید اومد بغلم

دودی

به مانی میگم عینک دودی،موقغ تلفظ دودی غش میکنه از خنده

مهمان نوازی

داورزن نگه داشتیم نماز بخونیم

جلو ذرخونه رفتم مانی رو عوض کنم گفت بیاین تو عوضش کنین

گفتیم ممنوت

گفت خب پس بیاین استراحت گنین

گفتیم ممنون و برگستیم

عشق مشترگ

دیروز تو حرم فاطمه ش هابی رو دیدم با ماامنش و دخترش

دخترش گریه میکرد که پله برقی برن

دیدم همه بچع ها همینن