اسکیمو

مانی کلاه و کاپشن میپوشه پدرشدهر بهش میگه اسکیمو

اون کاپشن سرهمی میپوشه بهش میگه فضانورد

سه قلوها

امروز مامان اون سه قلوها زنگ زد که میتونم یه لحطه ببینمتون،ازمشهد اومدیم اینجا براتون از مشهد سوغاتی آوردم

با سه قلوها اومد،حسن ی،حلما محمد سبحان

بعد همسرش گقت همیشه دعاگوتون هستیم.

خیلی خوشحال شدم و شاکر

۲۲هفته بودنromشدن،تا ۲۹ هفته تحت نظر بودن،بعد کهPTL شدن،اورژانسی سزارین کردم

ساکت

مانی انگشتشو میذاره رو لبش

میگه هیس

ساکت

تخیلی

دیشب کشیک بودیم

زهرا زده بود شبکه نمایش

فیلم موجودات شگفت انگیز و ریستگاه آنها،بعد با آب وتاب برام تعریف میکرد که نکاه کن خیلی جالبه

بو میده

مانی گفت لباساشو دربیارم

درآودرم

بدو بدو برد سمت ماشین لباسشویی،گفت بو شده،بشور

صنانی

مانی به صندلی میگه sanani

اسنپ یلدایی

اسنپ گرفتم

تو اپلیکیشن جلو مسیر ماشین ،هندوانه میاد

خ

مانی به استکان میگهesena

به میخورم میگه میتورم

به بخواب میگه بباب

باش

میرم بالا دنبال مان

نمیاد

میگه هستم

دو کلمه ای

درو باز میکنیم مانی میگه ببند،هوا سرده

مبارک

مانی با آجرهاش کیک درست کرد با شمع

بعد میکه تبلد مبارک

ناز

روسری کرمی میخواستم بذارم سرم بریم عکاسی شب یلدا

مانی روسری سبز آبی داده بهم،میگه اینو بپوش نازه

گل دار

لباس مشکی تنم بود

مانی از کمد برام لباس گل گلی آورده،میگه اینو دربیار اینو بپوش،خوشگله،گل داره

حرف مفت

یه فول ارست داشتم میبردم اتاق عمل

گریان به مامانش گفت اگه مردم از بچه م مواظبت کن

مامانش گریان داد زد حرف مفت نزن

برگشتم مامانش گفت حالش خوبه؟گفتم آره خداروشکر

گفت راستشو بگو

گفتم خوبه باور کن

گفت خداروشکر

هستم

وقتی میخوایم از بالا بیایم پایین

به مانی میگم بیا بریم

مبگه هستم

زبان

آیت‌الله خوشوقت ره:

زبان باعث سوراخ کردن کیسه‌ی اعمال است، هر چه اعضا زحمت می‌کشند و جمع می‌شوند یک حرکت زبان کیسه را سوراخ می‌کند!
اگر از زن و فرزند غضبناک شدید باید از مهلکه خارج شوید وگرنه قطعاً زمین خواهید خورد.

خوشمزه

مانی امشب برای اولین بار کلمه خوشمزه رو بکار بود

بعد کفت به به

امیر طه

مامان مرضیه اینا اومده بودن خونمون

مامی میگفت اسماشون دو اسمیه من که هنوز یاد نگرفتم،امیر رضا و علیرضا و حسن طه ...

شیرینی خامه ای بنفش

با مانی رفتیم شیرییی بخریم

چشمش افتاد به شیرینی خامه ای بنفش گفت اینو بخر

گفتم کدوم؟

گفت سبز

یکدونه خریدم،خورد ،اومدیم

تشنگی

امروز مریم ومامانش و خواهراش و زنداداشش اینا اومده بودن خونمون

مریم میگه من یه کشفی کردم،بچه نصف شب بلند میشه آب میخواد نه شیر

میگه وقتی امیررضا رو از شیر گرفتم فهمیدم

اصلا و ابدا

مانی دیگه چندوقتیه دوست نداره شبا تو ماشین بخوابونیمش

امشب تا جلو ماشین بردمش

گفت نه اصلا

حنونه

مانی به خونه میگه خانه

به حنانه میگه حنونه

چاقی

دیشب مادرشوکت و مانی و زنعمو و بابا رفتن زنعمو رو با mvm برسون خونه ش

وقتی رسیدن،زنعمو رفتع پیاده شه،مانی گفته زنعمو گیر کرده

نمیاد

مانی رو‌دفعه قبلی اوردم بیمارستان کشیک ازهمون اول هی گفت بریم خانه

یه بارم نصف شب بیدارشد گریه که بریم خانه

اینسری کشیک‌بودم نیاورمش

خ اک بری میگه دیگه سری تو سرها درآورده

سلسبیل

رادیو میگه ساسبیل اسم یه جشمه تو بهشته

آیت الله حائری شیرازی:

🌾روستایی‌ها دوغ را آنقدر در مشک می‌زنند تا کره‌اش رو بیاید و آن را بگیرند و بعد دوغ‌ها را کنار می‌گذارند.

بین‌الطلوعین در میان همۀ اوقات شبانه‌روز ما، حکایت همان کره را دارد، و باقی آن دوغ است.

شیطان ‌همیشه کره‌ها را می‌گیرد.

ندیده‌ای که خواب آن‌وقت شیرین‌ترینِ خواب‌هاست؟!

از کانال بسمت خدا

پناه بر خدا

به پیامبر گفتن اگر با یه نامحرم یه جا باشی چیکار میکنی؟ حضرت فرمود " ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی" نفس انسان آدمو به بدی امر میکنه مگر اینکه خدا رحم کنه. پیامبر با اون عظمت و تقوا و انسانیت فرمود به خدا پناه میبرم. بعد یه آدم معمولی اومده میگه ما انسانیم نه نر و ماده😐

از کانال حس/ین د ارا بی

برنج نیم پز

وقتی ناهار میپزم میخوام برنج آبکشی رو بریزم تو قابلمه ،مانی میاد میگه برنچ بده

یاد خودم میبیفتم

جدی گرفته

دیروز حنانه اومده بود خونمون

ازساعت ۳تا۵ یک ریز با مانی بازی کرد

آخرش که رفت گفت مانی همش جاهای تکراری قایم میشد،پشت مبل

ولی من میرفتم جاهای مختلف

میسرسم

مانی میخواد بگه میترسم میگه میسرسم(به فتح س)