درنبود یخچال
زنعمو میگه پدرشوهرش تابستونا تو خاک باغچه سیب زمینی و چغندر چال میکرده
زمستون درمیاوردن از توخاک،انقدر تاژه میموند انگار تازه چیدی
زنعمو میگه پدرشوهرش تابستونا تو خاک باغچه سیب زمینی و چغندر چال میکرده
زمستون درمیاوردن از توخاک،انقدر تاژه میموند انگار تازه چیدی
شب عیدفطر از درمانکاه اومدم مادرشوکت گفت بریم آب خ وری
امین چون پسفرداش باید میرفت سرکار نیومد
من ومانی و ژنعمو و مادذشوکت و پدرشوهرراه افتادیم بریم
من ومانی جلو نشستیم.اولش دیدم آینه بغل سمت شاگرد داره زمین رو نشون میده،هرکار کردم درست نشد.وسط راه تو جاده ی شلوغ دیدم آینه جلو داره سقف رو نشون میده
به پدرشوهر گفتم بابا آینه رو دیدی درست نیست؟گفت خودم گذاشتم بالا که نور ماشین پشتی ها نخوره توش چشممو بزنه
دیدم ما داریم با یک آینه (آینه بغل سمت راننده)تو شب عیدفطر تو جاده تهران مشهد به اون شلوغی میریم آ بخ ری
زنعمو میکفت داییم چندتا وصیت بهم کرده بود
یکیش اینکه همیشه رو برنجت سماغ بریز قند وچربی نگیری
یکی دیکه اینکه همیشه ورزش کن،اگه شده درجا عضلاتتو ماساژ بده سلولهای مرده ژنده شن
امروژ رفتم بانک پول واریز کنم
نوبتم ۲۴۳ بود،نوبت ۱۹۰ رفته بود.
مامی ومانی جلو در بانک بودن
گفتم میشینم تا سونوهای مریضها انجام بشع،اگه تا اون موقع نوبتم نشد میرم.
یه کم نشستم دیدم خ ج وکار زنگ زد وسونو رو خوند،گفتم آماده d@c کنین الان میام.
یهو یکی اومد پیشم گفت دکتر فلانی؟گفتم بله.قیافه ش آشنا بود،فکر کنم پرستاربود.
گفت نوبتتون کی هست؟گفتم ۲۴۳
نوبتش ۱۹۷ بود داد بهم گفت کارم انجام شده
یهو دیدم خوند۱۹۷
بدو رفتم پولو واریز کردم رفتم بیمارستان
واسه مامی تعریف کردم ،میگه من جلو بانک دیدم شلوغه گفتم خدایا نمیشه یکی نوبتشو بده به این دختر ما بریم زودتر؟
مانی وقتی چایی میخوره اول قندو میخوره،بعد چایی
یعنی میبینی توانتهای چایی اصلا دیگه قندی تو دهنش نیست
مادرشوکت مبگه شبیه ننه خدابیامرزه
دیروز یه مولتی با کاهش حرکت رفتم بستری کنم
گفت بچه سه ساله م گریه میکنه،یا سزارین تموم شه یا بستری نمیشم
گفتم الان پیش کیه؟گفت عمه ش
گفتم نه C/s حیفه ولی باید باشی
دومی مولتی بود،فشار ۱۴،گفتم باید بستری شی زایمان کنی
گفت بچه سه سالم داره گریه میکنه میرم دوباره میام
گفتم نمیشه بری ،الان پیش کیه؟گفت عمه ش
گفتم بچه منم دوسال و نیمشه،داشتم مبمومدم گریه میکرد،پیش دختر عمه مم هست،ولی ولش کردم اومدم
دیرزو یه مولتی پار چهار با لیبر پین بستری شد
پسرکوچولو و شوهرش پشت در منتظرش بودن
هربار از اتاق زایمان میومدم بیرون چشمم میفتاد به پسرش یاد مانی میفتادم اشک تو چشمام جمع میشد
شب ساعت یک داشتم برمیگشتم دیدم با باباش تو راهروی طبقه همکف خوابیدن
صبح رفتم دیدم تازه بیدارشده باز دلم کباب شد
شب داداشش بدنیا اومد
دیروز ساعت ۴ اومدن خونه
تو راه پله خ باغ بانی مربی رو دیدم
گفتم دوتا مولتی پار هست،اگه خواستین Rom کنین مشکلی نیست
گفت باشه
تا اومدم خونه اولین لقمه ناهارمو خوردم زنگ زدن بیا late داره
عصبانی شدم که چطور شد ،سریع برگشتم ،تو راه گفتن نیا اکیه،ولی رفتم،تا رفتم زایمان کرد
امروز رفتم مریضاروترخیص کنم
خ محمدی گفت بعضیا رو که خودت سر زایمان نیستی ماماها اردر میذارن،CBc هم میذارن ۶ساعت بعد
بهشون گفتیم اردر دکتر این نیست
گفتن اردر ما اینه
گفتم خوبه سونو بقایا نمیذارن
دوشنبه با مانی رفتم ویزیت
اون خانومه که بهم میکفت خانم خانوما رو رفتم ترخیص کنم
تا مانی رو دید گفت آقا پسر،عروست به دنیا اومد
امروز رفتم یه پست پارتوم مرخص کنم
بچه بغل عروس عموش بود
نازش میکرد میگفت این عروسمه
مامان بچه گفت خونه به نامش کنم دلم خوش باشه
گفت کلیه هامو به نامش میکنم
از۹صبح تا ۴عصر رفته بودم بیمارستان
وقتی اومدم زهرا گفت مانی گفته دلم برای مامانی تنگ شده
از کشیک اومدم خونه
مانی گفت سلام،چه خبر؟
مانی میگه تلوزیون روشن کن تماشا کنم
میگم چیمیخوای ببینی؟
گفت ابتار
مانی میاد روپای امین
میگه الاکلنگ و تیشه
مانی برنده میشه
مانی رو صندلی پارچه میندازه
بعد شکلات میذاره روش
میگه مغازه درست کردم
دیروز هلیا اومده بود خونمون
به مانی گفتم برو باهاش بازی کن
رفته به هلیا میگه:هلیا اسمت چیه؟
صبح رفتبم خونه صدیقه دختردایی بابا، مانی ماشینشونو دید
گریه مبکرد سوییچ بدبن من ماشینتونو جابه جاکنم
شب صدیق و شوهرش اومدن خونمون عید دیدنی،علی اکبر تا اومد سوییچ داد مانی،گفت به خانومم گفتم چرا گذاشتی باگریه بره،سوییچ میدادی بهش ،اون که بلد نیست روشن کنه
وقتی میخواستن برگردن من سوییچو از مانی کرفتم دادم بهش،گفت به زور که نگرفتی؟
محدثه عردس خاله میگه یه بار دیذم تو معانی محدثه نوشته کسیکه به فرشته ها سخن میگوید
مانی کغازه درست کرده
مادرشوکت رفت ازش اسباب بازی بخره
گفت چندتومن؟
مانی:۳۵۰تومن
مادرشوکت:گرونه،ارزونتر بدین
مانی:مغازه دیگه برین
مانی با پاش زد تو دهن عمه الهام
الهام اشکش دراومد
زنعمو میگه دماغ آدم دود میکنه
رفتیم خونه عمو حبیب
میکفت اونموقع ها بابام میرفت روپشت بوم اذان میگفت
مانی به عمه الهام میگه عمه خانم چه خبر؟
خوبی؟
اومدیم آبخ وری
رفتیم دوغ بخریم
سوپری گفت شهری یا دهاتی؟
گفتم محلی
مانی رفته بالا
خونه درست کرده با پشتی و لباس مامان بزرگ
بهش میگه بیا خونمون
بعدمادرشوکت رفته خونه ش،بهش میگه همه خوبن
بعد میگه برم میوه بیارم
امروز با مانی رفتیم پارچه فروشی
حالا اومدیم خونه،مغازه ژده،میگه این جنسش خوبه
امام صادق ع:
اگه عاشق اهل بیتی،مدیون مادرتی
همین الان محفل
درمانکاه بودم
یه مریض اومد تا اومد تو گفت سلام خانم خانوما
یه سزارین رفتم ویزیت کنم
گفت ترخیص کن
گفتم الان ترخیص کنم تا روستا بری تو راه سرت دردمیگیره،اسکارت دردمیاد و اینا
گفت اگه دیدم سختمه برم روستا، میرم خونه آبجیم فردا میرم روستا
گفتم باشه
شب پیام داد روستا نرفتم،دلواپس نباش
دیروز یه PMb اومد درمانگاه
گریه کرد میگفت شبکه سلامت گفته کانسره
دیدم پولیپ cx داره
گفت خدا ایشالله خوشحالت کنه