ازش میترسه
مانی تلفن رو میاره میده بهم
میگه خاله ملی
بعد فرار میکنه
به ملی میگم،میگه داره نخ میده
مانی تلفن رو میاره میده بهم
میگه خاله ملی
بعد فرار میکنه
به ملی میگم،میگه داره نخ میده
خ م هاجری میگه مانی چندوقت شیرخورد
میگم دوسال و سه روز
میگه اون سهروزو ساکشن میکردی درمیاوردی
ماماها چیپس و پفک خریده بودن
سام قا نی میگه من بحاطر جوش میترسم،نون خشک زدمتو ماست خوردم عطشم بشینه
مانی تو آشپزخونه بود.اومدم توهال
بدو اومد دنبالم،گفت واستا،بیادم
ملیحه که روسیه رفته بود
بابا اکبر میگه ملی تو شوروی چمدونشو گم کرد،من به عطیه گفتم خبر بده بهش نگران تباشه پیدا میشع
محسن چاوشی دربارهٔ شیوهٔ ضبط صدایش برای آهنگهای فیلم سنتوری میگوید: «چارهای جز این نداشتم که در خانه و در یکی از اتاقهایمان کار ضبط را انجام بدهم. به کمک مادرم یک پتو را با میخ به جلوی پنجره زدیم و دیوارها را هم با پتو پوشانیدم تا صدا نپیچد. مادرم از اتاق بیرون رفت و با یک پتو از بیرون، در اتاق را پوشاند. خودم هم از این طرف در، یک پتو آویزان کردم تا بتوانم در نهایت فضایی را در اختیار داشته باشم که در آن بشود وکال گرفت. پس از همه این ماجراها، پتو را کشیدم روی سرم و در همان شرایط خواندم و همه وکال را ضبط کردم. از زیر پتو که بیرون آمدم، «علی سنتوری» به دنیا آمده بود. همان نسخه هم نهایی شد و پخش شد».
چندروزه تب میکنم
مانی صورتشو چسبوند به صورتم
گفت صورت داغه
بعد شروع کرد پف کردن چشمام
امین برای مانی ساندویچ خریده بود
تا اومد مانی گفت هورا
تو بمباران مرقد شهدا کرمان،دوتا خانم شهید پیدا کردم که بچه شیرخواره داشتن
یکی شهید فاطمه دهقان،که سه تا بچه کوچیک زینب،امیرعباس و زهرای یک سال ونیمه
یکی هم شهید سمانه رجایی نژاد،بادو دختر یکی ۶ساله و یکی آنیما یک ساله
مادرها رفتند و بچه ها موندن
هربار کلیپ هاشونو میبینیم بی اختیار اشک میریزم
تا نماز میخونم مانی میاد روبروی من شروع میکنه با مهر من نماز خوندن
بهش میگم دعای دست بخون،دستاشو مباره جلوصورتش پچ پچ میکنه
دعای دست رو از زهرا یاد گرفته
مانی داره کلمات و عبارات جدید یاد میگیره
امروز صبح بیدار شده،اومده میگه چی شده؟
تلوزیون الان یع حدیث از امام جواد ع نشون داد:
امام جواد (علیه السلام)
إِظْهَارُ اَلشَّيْ ءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.
اظهار چيزي قبل از آنكه محكم و قطعي گردد باعث تباهي آن است
مانی با اسباب بازی لوله ای عصا درست میگنه
شبیه پیرزنها کمرشو خم میکنه میگه ننه
بعد یه کم میگذره میگه پام شکسته
مانی بع هواپیما میگه هوانونت(به کسر ن)
مانی به من:هیس،ساکت ،آبای دعوا
مانی آجر بازی میکرد
یع سازه خراب شد
میگه خراب شد،چیکار کنم؟بعد سرشو به نشانه ناراحتی انداخته پایین
تلوزیون روشن بود
مانی میگه کم کن بزرگه
امین به مانی گفت شام بخور
مانی:دوست ندارم
شبکه س منان یه غذا یاد داد
گوجه و فلفل دلمه ای و جعفری و شوید رو خورد کرد و باهم مخلوط کرد
مرغ پخته ریش ریش و ذرت پخته شده رو اضافه کرد
سس خردل بعلاوه ماست یا سس مایونز رو اضافه کرد هم زد
پیازچه تفت داده شده تو کره رو هم اضافه کرد
تهش گفت اگه دوست دارین چرب تر باشه روغن زیتون اضافه کنین
اخرش یکساعت گذاشت تو یخچال
با مانی رفتیم مسجد
بعد نماز نشسته بودم سخنرانی گوش میکردم
میگه پاشو بریم تمام شده
خانم سر ک رده ای میگه میخواستم روزه بگیزم
اومدم دیدم شلوغه چایی خوردم
صبح مامی اومد
مانی راهش نمیداد،نیگفت برو
اونم گفت پس من میرم
مانی گقت:خدافظ
صبح مامی اومده بود اینجا
مانی هی میگفت بریم مامانبزرگ
گفتم اینجاست
گفت نه مامانبزرگ دیگع
مانی بقلم بود
لیوان چایی تو دستم
یه کم چایی ریهت روش
بهش گفتم ربخت روت؟
گفت اشکال نداره
مانی:تاب تاب
امین :تاب بدم میخوابی؟
مانی:آماده ام
امین خواب بود
مانی رفته بهش میگه کوجولو پاشو
شبکه پویا داره یه پلنگ سفید با خال خال زرد نشون میده
مانی میگه پیشو شلوارش خشگله
گوشیم دست مانی بود
اورده میگه نوشته
دیدم یه عالمه حرف تایپ شده برای شقایق