همین مونده بود
رفتم ات ق عمل
اومدم زهرا گفت میخواستم سر مانی رو گرم کنم
رژ دادم بهش،درشو باز کرد،زد به لباش
رفتم ات ق عمل
اومدم زهرا گفت میخواستم سر مانی رو گرم کنم
رژ دادم بهش،درشو باز کرد،زد به لباش
یکی از ماماها گفت براش نسخه بنویسم تو دفترچه
نوشتم
گفت دیروز به فلانی کفتم بنویسه،گفت خودت بنویس من مهر میزنم
رفتم بگیرم داروخونه گفت این چرا خوش خطه،خط دکتر نیست،بهم نداد
سعیده و ندا داشتن از بابل حرف میزدن
ندا گفت ببخشیدا،میدونم تو حرف مفت کشی دوست نداری
دیشی پیتزا درست کردم
طعمش خیلی خوب شد
فکروکنم بخاطر پور سیر بود که روی خمیرش ریختم
سعیده میگه تو یسنتا یکی استوری گذاشته فروردین تا ما رو به گدایی نندازه تموم نمیشه
شب قدر با مانی رفته بودیم حسینیه مزارشهدا
اونجا پسرهای سمانه جوجه زرد کوکی داشتن مانی رفت ازشون بگیره ندادن بهش
امروز ظهر عمه نجمه در زد،باز کردم دیدم یکی عین همون جوجه ها خریده برای مانی
بیرون دارن نرده های راه پله رو درست میکنن
صدای جوشکاری و دریل میاد
مانی تو تاب خواب خواب
تلوزیون داره یه گرارش نشون میده از نونوایی که کم فروشی میکنه
میگه وزن چانه باید ۱۶۰ گرم باشه،۱۰۰ گرمیه
نونوا میگه حالا که شده،شما به بزرگی خودتون ببخشید
رفت یه نونوایی دیگه،حساب کردن دیدن از کم فروشی ماهی ۱۵۰ میلیون بیشتر درمیارن،بعد گفت دیگه تکرار نمیشه
هدی میخواست بینیشو عمل کنه
من رفتم جاش پست آپاشو دیدم،نشون به اون نشون که هر ویزیتی رقتم برگه اردر تموم شده بود،هی برمیگشتمبرگه اردر میاوردم
یه ۱۸ ساله با مامانش اومد
گفتم قرص آهنم بخور
مامانش گفت نمیخوره
گفتم چرا؟
گفت از داخل گوشی بیرون نمیاد که بخوره
یه باردار با دحتر کوچولوش اومد ردمانکاه
رفتم FHR سمع کنم به دخترش گفت توهم میای؟
اولش اومد بعد خجالت کشید برگشت،بعد زد زیرگریه
هرچی گفتم بیا نیومد
از گریه ش دلم براش سوخت
برای مانی هندونه خورد کردم تو کاسه
مودب نشسته میخوره
فردای شب قدر رفتم اتاق عمل،دیدم همه خوابن
به خانم ص فاریان گفتم زنگ بزنه کولپو رو بگیرن
زنگ زد گفت ساعت خواب
بعد میگه با صدای خشن گفت بدین
یه باردار اومد با پسر ۶ساله ش
خانومه سونو رو نشونم داد
یهو پسربچه اومد جلو سونو روگرفت گفت بده عسک بچه مونو ببینم
بعد بوسیدش
عصری مانی از خواب بیدارشد
بغلش کردم
گفتم مامانی بوس کن
بوس کرد
باورم نمیشد یادگرفته
رفیق دل شکسته ها
امام حسین خسته ها
زمزمه این چند روزم
داره نمایشگاه بین المللی قرآ ن رو نشون میده،مجری داره میگه امام علی ع میفرمایند اگه از چیزی میترسید خودتون رو داخل اون چیز بندازید
یکی اومد ۳۹هفته
دیدم رفته پانکچر ولی بعدش خود بخود پگننت شده
به زهرا میگم تو قلعه نو کسی خر داره.
میگه آره،خر عزت
الله گفتناشو دور شم
مانی در حال الله گغتن و مادذشوکت درحال ناز کردن مانی
مانی وقتی میخوره زمین و با پشت رو زمین مادرشوکت میگه مقلان شدی پسرم(به فتح م و کسر ق)
سامیار و هستی اومده بودنن خونمون
سامیارم مث مانی دی ماهیه
به امین زنگ زدم گفتم ایمان چیکاره س؟
گفت سرچ کن تو نت
به مادرشوکت گفتم،میگه آره سرچ کن ماهم بفهمیم
به مادرشوکت میگم همین کدپستی کافیه برای بسته پستی،شغل رو برای چی میخوان؟
گفت میخوان فضولی کنن کی چیکاره
سعیده میگه راننده بیمارستان میگفت نوه هام صدای بوقمو میشناسن از جلو یه خونه رد شدیم،بوق زد یهو یه دختر موفرفری پرید جلو بالکن
گفت دیدی. این عسله
بعد رفتیم مصلی بوق زد،گفت اینجا آراده
سعیده میگه به آتمین میگم بیا بریم سوپری سر کوچه.میگه نه اینجا آلوده س
آراد داشت تصویری با ملی صحبت میکرد
تاچشمش افتاد به مانی گفت:خوشگل طلا
سعیده میگه یکی تله میذاشته واسه پرنده ها
آخرش استخوان مرغ تو گلوش گیر میکنه میمیره
به مادرشوکت میگم شغل ایمانو رو بسته پست چی بنوبسم؟
بنویسم کارمند.گفت نه بنویس مهندس،اینجینیر