بخل
رادیو داره آقای قرائتی صحبت میکنه
میگه معنی و اما بخل و استغنی یعنی پول داره ولی کمک نمیکنه میگه نکنه بعدا لازمم بشه
میگه تو روایت هست شیطان به فقر کمک میکند یعنی میگه پولتو نده بعدا خودت مریضی داری،پیری داری
رادیو داره آقای قرائتی صحبت میکنه
میگه معنی و اما بخل و استغنی یعنی پول داره ولی کمک نمیکنه میگه نکنه بعدا لازمم بشه
میگه تو روایت هست شیطان به فقر کمک میکند یعنی میگه پولتو نده بعدا خودت مریضی داری،پیری داری
مانی یه رقص جدید یاد گرفته
اونم فلکشن آرنج راست و چسبوندنش به تنه س،بعد شونه رو باز و بسته میکنه
به ملیحه میگم اسم بچه پری رو چی گذاشتن؟
میگه پارسا
میگه بعشون گفتم این که امسال بدنیا اومد چرا گذاشتین پارسال
مانی از دیروز یاد گرفته میاد بالای مبل
بعد خودش کلی ذوق میکنه
رادیو میگفت محبت امام زمان عج به ما ۱۰۰ برابر محبت پدرمادر به ماست
چون محبت پدرمادر غریزیه،امان زمان عج الهی
و ما در هیاهوی روزگار اگر آرامیم دلمان به خدا گرم است
یه استوری دیدم
نوشته زنان نیمی از جامعه هستند
نیمی دیگر را هم به دنیا می آورند
گویی زنان تمام جامعه هستند
مانی عاشق اینه در سطل برنجو باز کنه و یه مشت بزنج بریزه تو دستش و بذاره دهنش و بقیه ش رو بندازه بیرون
مانی وقتی یه حیوان میبینه دهنشو از تعجب باز میکنه و میگه آآآ
مانی کار کردن با جاروبرقی و جاروشارژی و جارو دستی روبلده
توکشیک طی هم میکشه
جارو رشتی هم میگیره دستش
امروز تولد امین بود
مامی کفت براش کیک بگیرم؟گفتم خودم میگیرم
صبح از کشیک اومدم دیدم خودش برای خودش گرفته
برای مامی تعریف کردم میگه نازی
تلوزیون داشت عکس یه گله گوسفند نشون میداد
مانی گفت جی جو
تا میرم مسواک برنم مانی هم میاد
بهش یه مسواک امینو که کار نمیزنه میدم اونم قشنگ مسواک میزنه
امشب امین رفت براش یکی نو خرید
پریروز رفتیم باغ سبزی بخریم
برگشتنی مامی گفت بریم پارک بشینیم
مانی رو نشوندیم روتاب،بعد کلی وقت پیاده نمیشد
درحدی که سبزیها پلاسیده شد
مامی گفت:غلط کردم که کفتم باغبانم
مانی از پریروز مامی یادش داده میگه مامان
از دیروزم زهرا یادش داده میگه بابا
وقتی دکمه ش رو مامان گیر میکنه ول کن نیست،یک دقیقه یک ریز میکه مامان
بعد من میرم تو آسمونها برمیگردم
دوتا دانشجوی پرستاری تو آسانسور بودن
اون یکی یه دوستش میگفت:آپوتل پی آرنه دیگه
گفت آره
بعد برنامه ش رو نگاه کرد،گفت اه یه کلیندا دارم
د خ لیلی گفت پسرت حرف میزنه؟
گفتم جی جیک میگه و اینا هنوز مامان بابا نمیگه
گفت پسرمن سخت ترین کلمه رو میگه اونم ساعت:میگه صبح تا از خواب پا میشه به ساعت دیواری اشاره میکنه میگه آعته
عین کارمندا
بهش میگم بچه جان مامانی بابایی چیزی بگو،ساعت چیه
دیروز تو کشیک تلوزیون خراب بود،رادیو روشن کردیم
شبکه پیام بود،به زهرا میگم دوست ندارم رادیو هی آهنگ بذاره،دوست دارن خبر بگه
میگه مگه تو مردی
مهمون تلوزیون میگه بین نفاق و صراحت یک مرزی هست به اسم مدارا
مانی عاشق پارچ استیله که بگیره دستش و میترسی بخوره زمین لبه های برنده ش یره تو دهنش
مانی عاشق اینه لیوان شیشیه ای بگیره دستش فرار کنه
تلوزیون میگه برنج محبوب تو افغانستان برنج ازبکی ه
تلوزیون داره رمضان در افغاننستات رو نشون میده
میگه یکی از شیرینی های محبوب تو افغانستان،شیرینی انگشتان عروسه
یه خانم اومد درمانکاه،پسرکوچولوشم باهاش بود.داشت میرفت گفتم دیگه مشکلی نداری؟
یهو پسرش گفت بگو بالا میاری
تودرمانکاه یه خانم اومد با دوتا پسر بچه ش
بچه ها شیطونی میکزدن
یهو مامانه به بچه ش گفت ساکت باش دکتر اعصاب نداره
مانی جدیدا یادگرفته تو ماشین درو باز میکنه،یه بار حین رانندگی امین،مانی بقلم بود،دروباز کرد
تو هتل رفتم اسپیلت روشن کنم،دیدم کنترل کار نمیکنه
با دستم زدم کنارش که شاید باتریش کار کته
مانی دید،از دستم کشید،ادامو درآورد بعد گرفت سمت اسپیبت
مانی گاهی با خودش میخنده
بعد ما یهو میگیم خیلی خنده داشت،ههههه
بعد بیشتر مسخنده