ماشین شناس شده
امروز از بیمارستان اومدم خیلی خوابم میومد
مادرشوکت مانی رو برد بیرون
گفت برگشتنی سرچهارراه چشمش افتاد به یه ماشین شبیه تو،اتفاقا راننده ش هم خانم بود،یهو شروع کرد به مامان مامان کفتن
گفتم بابا مامانت نیست
گفت گریه افتاد که مامان
آوردمش خونه بببینه تورو
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 21:6 توسط مریم
|