مانی داشت با خودش باز ی میکرد

پدرشوهر داشت دنبال مدارکش میگشت، مانی رفت پیشش کیفشو بگیره

یه اخمش کرد

یهو دیدم مانی گریه کنان اومد پیشم،یه بغض گنده کرده بود که یهو ترکید