موسي كلا و عيسي كلا
خانم كربلايي ا رايش گر ميگه بابام آلزايمر داره.
ميگفت منو ببرين موسي كلا
برديمش كنار پشتي گفتيم اينم موسي كلا
گفت حالامنو ببرين عيسي كلا.
برديمش پشتي كناري.گفتيم اينم عيسي كلا
خانم كربلايي ا رايش گر ميگه بابام آلزايمر داره.
ميگفت منو ببرين موسي كلا
برديمش كنار پشتي گفتيم اينم موسي كلا
گفت حالامنو ببرين عيسي كلا.
برديمش پشتي كناري.گفتيم اينم عيسي كلا
مامان اومده اينجا
از ساعت١/٥تا الان داره دائم حرف ميزنه
به سعيده ميگم من خسته شدم از صحبت
ميگه از بس كسي نيس باهاش حرف بزنم دوست دارم همش حرف بزنم.
بهش ميگم ماهرشب تلفني حرف ميزنيم.ميگه تلفن فرق داره
هدي زنگ زد خونه
مارو فردا آمل دعوت كنه
بهش گفتم من دارم ميرم شاهرود ولي مامانم و سعيده شايد بيان.
به سعيده گفتم ميگه اهههه.اينا مريم سال بالائه دهن مارو سرويس كردن.
بهش بگو ما باهات خوبيم هواتم داريم.فقط دست از سر ما بردار
مامان ميگه ننه مهدي بهش ميگفته وقتي توخونه يه جا كثيفه تميزش كن.
مثلا گوشه خونه خاك گرفته سريع تميزش كن.نگو بعدا تميز ميكنم
مرد ميبينه هيچي نميگه.ولي وقتي چندتاجمع شه،يهو يه استكان مثلا ميفته ميشكنه كلي جاروجنجال ميكنه
بعد تو پيش خودت ميگي اين استكان كه اين همه جاروجنجال نداشت؟ولي نميدوني تو اين جاروجنجال اون گردوخاكهاي چند روز قبل هم هس
مامان ميگه زنعموي بابا خدا بيامرز ميگفته سال به سال بايد سفره رو عوض كني
والا دلتو ميزنه
بعد ميگه عروساش به رسم مادرشوهرشون هرسال عيد سفره جديد ميخرن
امروز رفتم آرايشگاه خانم كر بلايي
گفت سعيده كجاست؟
گفتم سعيده ديگه خود كفا شده
گفت نكنه ميخواد رايشگاهم بزنه بعد خنديد
محمد پور ميگه يه مريض اومد يح يي نژاد
معتاد بود.
ميگفت درد داشتم.ترياك خوردم ساكت شه.
يهو كيسه صفرام پاره شد اومدم بيمارستان
تو هفته يك روز درميون تعطيل بوديم.بخاطر ٤٨م و آخر صفر.
زنگ زدم به خ نعيمي يه چي بگم.گفت من خونه ام.
اومدم به حب يبي گفتم زنگ زدم بهش،بيچاره خونه بود.
دك تر شفيع ز اده گفت يعني ما كه بين التعطيلين كشيك ميديم قوم الظالمينيم!
به صا دقي ميگم شمام خوب چيزي ياد گرفتين.
بهتون ميگم كانتركشن هرچند ديقه س ميگين هر ٣-٤ديقه مايلد تو مدريت.
بعد منم خوب بلدم جوابتونو بدم.به ٣نزديكتره يا ٤؟
ميگه دقيقا هر ٣/٥ديقه س
عدم پاسخ برده بوديم اتاق عمل.
داشتم شانته ميكردم تا دك تر كر دي بياد.
دكت ر عم راني بيهوشي گفت سه راب سينيوري ؟
گفتم نه جونيورم
گفت سالاري
دكتر ب رات تو مورنينگ يه سوال راجع به پست پارتوم هموريج پرسيد.
همه داشتن جواب ميدادن.
يهو دكت ر بو ذري گفت چيه همه تون گروه كر راه انداختين.يكي جواب بده
داشتم يه مطلب ميخوندم راجع به
راه حل اسلام براي دعواي بين زن و شوهر
نوشته بود
"كشش ندهيد"
خوشم اومد.
امروز طمهاسبي داشت به محمدپور ميگفت من اوايل ازت خوشم نمياد.
ولي الان دوست دارم.
بهش گفتم منو بيشتر دوس داري يا اونو؟
گفت تو رو كه مث روناك دوست دارم
امروز اولين سيستكتومي رو رفتم.
خانم ٢١ساله نامزد دار با اوليگومنوره از يكسال قبل و كيست تخمدان درموئيد در تخمدان چپ
دك تر حب بيبي هم بود.بيس بال زدم.
دكتر ي ز داني اومد سربزنه.ح بيبي گفت سمن رفتم.
من قيافه شو نديدم ولي ح بي بي گفت خوشحال شد
فروزن تراترم مچور بود
با امين دعوام شد
واسه ليلا تعريف كردم.ميگه تو هر شري يك خيري هست.
يه كم فكر كردم،خيرش رو فهميدم.
داشتم باخودم فكر ميكردم احساس ميكنم من دعوا كردم تا ليلا اين جمله رو بهم بگه.
جعفر خاله فاطمه و بچه هاش و ننه ليلا و بابا اكبر اومدن اينجا.
شام ميخواستم بپزم.اونا بيرون بودن.
به سعيده ميگم همه چي داريم ولي كمه.
بابد بشم مثل مهمان مامان.يه كاسه قيمه،يه بشقاب برنج.يه كاسه كشك...
دكتر ب ر ات ميگه درست تموم ميشه تازه انگار گواهينامه گرفتي.مگه بعد گواهينامه سريع راننده ميشي؟
تازه بايد كلي رانندگي كني تا راننده شي
كشيك بوديم
شام ميرزاقاسمي بود.
دكترباع ث دوست نداشت.
ميگه يه پيك نيك بدن ما تو كشيك خودمون نيمرو ميپزيم ميخوريم
ليبر يه آنفولانزايي داشت.
دوتا مشاوره خورديم.هر دو آنفوللنزايي بودن و منتقل شدن ليبر.
ماماها هم غرغر ميكردن.
يهو يه حشره اومد رو استيشن نشست.اينا گفتن پشه مالارياست.
بعد ميگن فقط اينو كم داشتيم.
رايان ميره مهد كودك
از ٨صبح تا ٦غروب.البته مادرشوهرم ميگه ايمان ميگفته تا ظهر بيشتر طاقت نمياره و ميرن ميارنش
اسم مدير مهد "خانم كريستال"
يهو ياد خانم فريزر تو "سفرهاي علمي"افتادم.گفتم شايد منظور خانم فريزلي بوده،يعني مو فرفري
پ.ن:البته سرچ كردم ديدم خانم فريزل صحيحه،نه فريزر!!!
داشتيم ميرفتيم خونه هدي شام.
سعيده مانتو منو پوشيد.بهش گفتم هدي اين تن من ديده.
گفت الانم تن من ميبينه
اولين روز الكتيو رفتم ويزيت.
غفاري نبود.اولادي بهش گفت بياد سرويزيت .گفت دارم نوت مينويسم.گفت بايد قبلش مينوشتي بيا ويزيت بعدا بنويس.اونم اومد.
رفتم سر تخت ٢١ ديدم نوت نداره.گفتم برو نوت بنويس.وقتي نوت ننوشتي ويزيت نباش.اونم رفت.
يهو طهماسبي اومد رفتيم دوباره از اول ويزيت كنيم.بعد گفت سال يك كجاست؟
گفتم نوت ننوشته بود رفت بنويسه.گفت يعني چي؟بايد قبلش مينوشت.بگو بياد سرويزيت بعدا بره بنويسه.
اونم اومد.
من يه دفتر دارم
اسمش دفتر مورنينگه كه شامل حرفاييه كه تو مورنينگ ميزنن
رزقي گفت ميشه دفترتو بدين برم كپي كنم؟
داشتم بهش ميدادم.طهما سبي گفت تو رو خدا اين چرت و پرتا رو نده به اينا
د طهما سبي به د بو ذ ر ميگه بوزيلا
به د حبيبي ميگم به نظرت بوزيلا مفهوم خاصي رو منتقل نميكنه؟
ميگه جرات داري به دوستدارانش بگو
هدي اولين كشيك زنانش بود.مامانش و دنيز تنها بودن.
شوهرشم چون پدرش فرت كرده بود تهران بود.
شب بهم زنگ زد ميري پيش مامانم؟
منم رفتم
خ خلج گفت ميترسم هدي انصراف بده.همش ميگه چه كاريه زنان بخونم به اين سختي؟ميمونم يه رشته آسونتر قبول ميشم.
بهش گفتم يه كشيك بده ديگع انصراف نميده.احساس ميكنه حيفه
من:تا حالا ساكروكولپوپكسي نديدم.
دكت طهماسبي:منم نديدم والا،از وقتي اومدم اينجا تاحالا دوبار برگزار شده.به عظمت ورتايمه
سعيده ميگه رزيدنت ميخواست گگ روً ببينه،ته خلق رو تحريك كرد بچه استفراغ كرد.
مادر گردن افتاده بود كه من شكايتم استفراغ نبود الان استفراغ كرد.تكليف اين چي ميشه؟
ميگه اونم ميگف استفراغ ربطي نداره به مشكل شما.در اثر تحريك ته خلق برده.
بعد ميگه منم ميرم بچه ها رو معاينه كنم از مادر ميپرسم پشت بچه رو ديدي كلافه مو نداشته باشه؟كه اون اخساس نياز كنه بگه نه بيا ببين
تو مسجد نقي ب كلا هميشه وسط نماز يه آقايي يه دعا ميخونه،هميشه اين ريتمش تو گوشمه:
و زوجني من الحور العين...
نميدونم ازز كجاست دعاش ولي هرشب ميخونه
يه سوپري سركوچه كون هست
معلم بازنشسته س
هربار ميرم خريد ميكنم آخرش اينو ميكه؛"؛آنجه كه از خدا ميخواي بهت بده،اول سلامتي بعد عاقبت به خيري
بعد آخرش كه كارتمو ميده ميگه با تقديم احترام.
ماشين حسابم نداره.يه كاغذ مداد داره روش قيمتها رو جمع ميزنه.
هميشه هم ١٠٠-٢٠٠ تومن تخفيف ميده