جعفر خاله فاطمه و بچه هاش و ننه ليلا و بابا اكبر اومدن اينجا.

شام ميخواستم بپزم.اونا بيرون بودن.

به سعيده ميگم همه چي داريم ولي كمه.

بابد بشم مثل مهمان مامان.يه كاسه قيمه،يه بشقاب برنج.يه كاسه كشك...