از "معصومیت از دست رفته"(2)
-بله سرورم
-زندگی با مردان سیاست نشستن در کشتی و سفر کردن در دریای پر تلاطم است.حاضری با من همسفر شوی؟
-بارو بنه سفر را بسته ام.
-به تقدیر مجهول شوذب خوش آمدی.
-بله سرورم
-زندگی با مردان سیاست نشستن در کشتی و سفر کردن در دریای پر تلاطم است.حاضری با من همسفر شوی؟
-بارو بنه سفر را بسته ام.
-به تقدیر مجهول شوذب خوش آمدی.
خوشا به حال حلیمان چرا که وارث زمین خواهند شد.
خوشا به حال رحم کنندگان چرا که بر آنان رحم خواهند شد.
خوشا به حال حزینان چرا که شادمان خواهند شد.
"انجیل"
"به خداوند خوشبین باش، زیرا هر که به خدا خوشبین باشد، خدا با گمان خوش او همراه است و هر که به رزق و روزی
اندک خشنود باشد، خداوند به کردار اندک او خشنود باشد و هر که به اندک از روزی حلال خشنود باشد، بارش سبک باشد."
یعنی من عاشق دیالوگهایی هستم که داوود میرباقری مینویسه...
"حمیرا در پاسخ به شوذب"
ترسیدم خدا امتحانو سخت کنه...ترسیدم من رزیدنت باشم و کماکان مجرد...
هرچند من به رضای خدا راضیم..به قول شهاب حسینی وقتی به جای سیمرغ برای فیلم محیا دیپلم افتخار گرفت در پاسخ به خبرنگاری که پرسید ناراحت نیستی سیمرغ نرسید بهت گفت:هرچه از دوست رسد نیکوست
سال بعد واسه فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین گرفت
میگه یعنی بعد عمل آب میخوره از بینیش آب میاد.میگه عیب کار جراحه که تونسیل رو زیاد برداشته و مجبور شده محکم سوچور بزنه.
بعد یاد امیرعلی افتادم که شیر از بینی ش میاد.گفتم استاد علت اینvelopharyngeal insufficiency تو بچه چیه؟گفت شکاف کام یا دوشاخه بودن اوولا یا ...
به مریم لقا میگم اگه شکاف کام (ساب موکوزال)باشه چی؟
میگه ای بابا،چقد فامیلاتون مریضن.سندرم ندارین تو فامیلتون؟
میگم:نه
میگه:اینجوری بوش میاد این دیگه دست خودتو میبوسه....
گفتم تو افسرده نیستی،تو سیکلوتایمیا داری.میگم یعنی گاهی شادی گاهی غمگین گاهی خوبه خوب.
میگه این چیز بدیه؟
میگم نه.به این فکر کن که بدتر از اینهام هست.یه دفعه وسط حرفم تو دلم گفتم روان خیلی خیلی چیز مهمیه.به نظر من هیچ چیزی بدتر از درگیری روان نیست...خیلی غصه شو خوردم.اون از سیکلوتایمیا رنج میبرد اما زندایی با رماتیسمش شاده.
میگه: قلوه سنگ:-)
میگه شوهرم یزدیه،بلد نیست ترکی،میگه :"نجورسنگ"،بهش میگم:" قلوه سنگ"
میگه آره بابا،استاد با سوالاش از من درسو جمع بندی کرد
بچه هام جوگیر شده بودن که استاد کی مسئول این نابسامانیه؟تو رو خدا به کارخونه ها بگید.
استاد هم جدی گرفته بود میگفت کو گوش شنوا
بچه هام اصرار که حالا شما بگید....انگار استاد مدیرفروش کارخونه ست:-)
گفت اینو.استاد گفت نه خیر.آریتمی میده.
موندم بچه که همش خوابه.اصلا به نفعشه خواب باشه،این چه حرفی بود من زدم؟!
موسیوند میگه:5-4 متر!!
شیما میگه یعنی روده رو میهش تو بینی جا داد.
رزینت میگه 75 اینچ(حدود 175 سانتی متر)
تو فارما دکتر جوهرچی به پگاه میگه شایعترین علت اپیستاکسی چیه؟پگاهم گفت دستکاری عادتی.استاد شاخ درآورد (فکر میکرد ما باهاش شوخی داریم)
آنسه هم اون وسط میگه دستکاری عادتی میشه مطمئنم(انگارماشک داریم!)بعد میگه اخه استاد کاظمی چرسید من اینو گفتم بهم گفت آفرین
گفتم نترسیدی بچه ها واست حرف در بیارن؟بعد میگم آنسه گویا خودتم زخم خورده ای آ...
میگه من دلم واسه دیوونه بازی های تو تنگ شده بود...
خلاصه ما همه فقط اینو میدوننستیم.جواب میشد خشکی مخاط بینی.بعد به پگاه کم داد.پگاه میگه چرا؟میگه سوالو غلط جواب دادی.ساره میگه استاد سوالتون مسخره بود خب!(فکر کنم استاد نشنید،یا خودشو زد به نشنیدن)
بعد فرزانه میگه:مریم بچه ها جا نیفتاده واسشون هرجاییی نباید اینو (دستکاری عادتی )بگن.
خلاصه بچه ها گیر داده بودن تکلیف دستکاری چی میشه این وسط؟گفتم تریگرش ه بابا!
گفتم سرچ کنم پسر دکترو ،دیدم راس میگه شبیهه

بعد گفته تو اورژانس امام حسین تا مریض میاد همه به هم دیگه میگن CPRش کن.
امروز رزیدنت به ما میگفت رزیدنت های ارتو اینجا،یه مریض اومده بود پاش شسکته بود.رفتن سر مریض عکس رو گرفتن گفتن دستش شکسته،اون یکی گفت نه پاش شکسته.اون یکی گفت بابا دستشه.همراه مریض هم مریض رو برداشت برد...رزیدنت به ما گفت:داشتن مریض سیرکول میکردن البته:-)
یهو سمانه اتاق کناری از تو اتاقش میگه خانوم محمد زاده حضوری منم بزنید.بعد فریبا گفت خانوم محمد زاده حضوری منم بزنید.بعد منم گفتم خانوم محمد زاده حضوری منم بزنید(همین طوری الکی،چون مطمئن بودم به صدا اعتمادی نمیکنه)
یهو خانوم محمد زاده گفت:آخری رو نشناختم.داد زدم اسم فامیلمو گفتم ...
یاد یه کوچه افتادم که خونه هاش کنار همه و همسایه صدای همسایه رو میشنوه ...
همیشه به سپیده میگم:سپیده،کلانتری کجا و کلانتر معتمد کجا؟
امروز دوباره به سپیده اینو گفتم( تو حیاط دانشگاه امام صادق داشتن با فرزانه راجع به دکتر کلانتر معتمد حرف میزدند)
فرزانه گفت:کلانتر غیر معتمد
برای اینکه ملکه ی ذهنمان شود.مثلا هروقت یاد محرم 92 می افتیم بگوییم "امتحان"
امروز حاج آقا میگفت:"میشود به خدا گفت خدایا امتحان من سخت شده،از من آسون بگیر.یا از این موضوع از من
امتحان نگیر.اما امتحان نگیر نداریم"
بعد گفت وقتی خدا میگوید این به نفع بنده ی من است،یعنی این بهترین امتحان را از بنده ی من میگیرد.
بعد میگفت به بعضی بنده هام باید فقر بدم،ثروت بدم هلاک میشن.یا به بعضیا باید سلامتی بدم،بیماری بدم
هلاک میشن و الخ.
میگفت کسی که گناه پنهان بقیه رو فاش میکنه داره دستگاه امتحانو خراب میکنه و نباید بگه من فاش میکنم که
ریشه ی گناه برداشته شه...
بعد گفت از راههای نشان دادن امتحان اینست که دو بنده یکی کارش را بهتر انجام میدهد،اما نتیجه ی آن یکی
بهتر میشود.
{جايی برای گريستن}
توی روزنامه خوندم که توی چين مکانهايی ساخته شده که ادما ميرن توش پول ميدن و سير دل گريه ميکنن!
گفتم چه دنياييه که بايد برای گريستن هم پرداخت!
بعد گفتم مگه آدمای بی پول گريشون نميگيره؟ دوباره گفتم خب چرا ولی لابد واسه اونا مهم نيست که کجا گريه کنن
باز گفتم ديوونه مگه غرور فقيرو پولدار حاليشه؟
بنابراين باز گفتم چه دنياييه!
میگه خدا بلا میده بهت امتحانت کنه،نه اینکه این دنیا زجرت بده،اون دنیا اجرت بده(من این جمله شو خیلی دوست داشتم)
بعد گفت ما باید به همه ی زندگیمون عینک امتحان بزنیم و کلی مثال زد که یعنی چی.
بعد گفت نباید بگب من برنامه میریزم اما خدا بهم میزنه میگه میخواستم امتحانت کنم پس من کاری نمیکنم.گفت:بیجا میکنی امتحان خدا رو به هم بزنی، تو برنامه ریزیتو کن.گفت مث اینه که خدا داره باهات پینگ پونگ بازی میکنه:-)
پ.ن:حاج آقا گاهی یک جمله هم سیاسی میگوید.پارسال معصومه(اتاق کناریمان) آزرده خاطر میشد و میگفت اینجا روضه است یا بحث و جدل سیاسی؟راستش من هم دوست نداشتم روضه با سیاست قاطی شود.
دیشب یاد معصومه افتادم که فارغ التحصیل شده.بعد یادم آمد خوشش نمی آمد حرفی سیاسی پای منبر بشنود.بعد به ناگاه یادم آمد "سیاست ما عین دیانت ماست،دیانت ما عین سیاست ماست"
رفته گفته آزاده دفتر ارتو مریمو میدی؟روش نمیشه بگه.
یعنی رفتم زاز زار گریه کنم،یا داد بزنم سر شیما گفتم بی خیال،کارو بسپاری دست شیما همینه...
بهش میگم من دیگه روم نمیشه با آزاده حرف بزنم.میگه اینطوری بهتر شد دیگه دفتراتو زود پس میده....
امروز صحبت راجع به امتحان بود.اینکه مثلا شاید امتحان یک نفر این باشد که همسر خوبی نداشته باشد..بعد گفت حضرت عزرائیل میگوید:"اگر من و میکائیل و اسرافیل و جبرئیل با هم دعا کنیم که فردی با کسی که مقرر خدا نیست ازدواج کند،محقق نمیشود"خیالم راحت شد،امر ازدواج دست خدا باشد برای من بهتر است .
گفتم پیش رزیدنتهی ent زشته،اونا که نمیدونن مریم داره راجع به چی حرف میزنه میگن اینا هرکی رو گیر میارن باهاش میحرفن.به سپیده گفتم بیا بریم یه اتاق عمل دیگه ENT...گفت چرا؟گفتم این اتاق عمل داره به فساد کشیده میشه و کلی خندید:-)
فردا که شد رفتم ااورژانس ببینم چه خبر شده؟گفت دیدم دوستش بندهای دو کفش دوستش را با دست گرفته و گفت"مرد"
گفتم بد هم نشد که نگذاشت بروند استادیوم..آمدیم و توی استادیوم میمیرد،دکتر چطور بیاد ثابت کند کم کاری از او نبوده؟یعنی این برای افزایش اعتماد خانواده ها به بی مسئولیت نبودن دکتر ها هم بهتر است هرچند به قیمت ندیدن آخرین فوتبال
بعد رفتن به دکتر براتی گفتن واسه ما ادیومتری رو توضیح بده،اونم توضیح داد،دکتر دربانی هم اومد کنار ما نشست.
دکتر برایت به دکتر دربانی گفت اگه ادیومتری آوردن پیشت که ماسکینگ نداشت موشکش کن پرتش کن هوا،این ادیومتری به درد نمیخوره.تمام bc ها ماسکینگ میخوان...گفت استاد از کجا بفهمم ماسک کرده؟
بچه ها یدفعه داد زدن از روی علائمش..
خدا رو شکر همسر دکتر دربانی اینجا نبود ببیند استاجر ها جقدر جسور شدن...
خیلی زشت شد.شیما مشگه بچه ها چقدر جسارتشون رفته بالا!!
مطمئنم دکتر دربانی بلد بود اما یک لحظه یادش نبود که بلده.مثل امروز که هدی بهجتی میگفت لوکمی حاد به هفته نمیکشه که میکشه،گفت اما مزمن سالها زنده ست.گفتم چرا؟مکه مزمن ادامه ی حاد نیسیت؟
گفت وای تو تعاریف ابتدایی رو هم بلد نیستی.بعد که برام توضیح داد یادم اومد.اصلا اظهر من الشمس بود اما یک لحظه یادم رفت که بلدم:-(
دکتر دربانی کلی برایمان SRT ,SDS را توضیح داد،بعد که دکتر براتی از ما میپرسید بچه ها و من بلد نبودیم.خوب بود دکتر دربانی هم ما را ضایع میکرد که 2 دقیقه نشده که به ما یاد داده و ما بلد نیستیم؟!
پ.ن:در مهربانی دکتر دربانی همین را بگویم که بچه ها انقدر سوال میپرسیدن که فرزانه به من گفت:کشتن بیچاره رو،خب بچه ها برین دکه های دیگه و غش غش میخندید.
یکی میگفت استاد ما کمی کیفی کار میکنه.نمره ها رو کم میکنه،کیف میکنه:-)
فاطمه زمانی(هم کلاسی خاله)
زنبور
امام زمان:-)
یادمه پارسال که کلاس اول بود،خاله فاطمه داشت میرفت مشهد،به امیرحسین گفته بود چی میخوای سوغاتی؟
گفته بود دعا کن درس"ز" رو یاد بگیرم،خیلی سخته:-)