امتحان
امشب رفته بودم مراسم دهه اول محرم مسجد دانشگاه امام صادق.به نظر این سالهای من یک محرم است و یک دانشگاه امام صادق و یک حاج آقا پناهیان...قبلا فرق میکرد،قبلا برای من محرم شاید تعزیه ی تکیه ی یزدی ها بود،یا تکیه ی حاج رضا علی که با مامان و ملیحه و سعیده میرفتیم یا تکیه ی ملاگوهر ها که میرفتیم قبل از آمدن دسته مینشستیم طبقه ی بالا تا مردهای دسته بیایند و ما بچه ها میخوابیدیم تا بیدارمان کنند و برگردیم.اما این سالها من بیشتر دنبال یک احساس خوبم که به من دست دهد و این مال وقتی است که پای منبر حاج آقا پناهیان مینشینم.امسال شبهای قدر حاج آقا نیامد و من هم آنجا چنگی به دلم نمیزد این شد که دیشب هم که پیج کردن مسجد امام صادق میبرند گفتم شاید حاج آقا هنوزهم نیست این شد که رقبت نکردم بروم.امشب رفتم گفتم اگر خوب نبود دیگر نمیروم.رفتم دیدم حاج آقا نشسته پای منبر و کلی خدا را شکر کردم که بازهم نصیب شد ...
امروز صحبت راجع به امتحان بود.اینکه مثلا شاید امتحان یک نفر این باشد که همسر خوبی نداشته باشد..بعد گفت حضرت عزرائیل میگوید:"اگر من و میکائیل و اسرافیل و جبرئیل با هم دعا کنیم که فردی با کسی که مقرر خدا نیست ازدواج کند،محقق نمیشود"خیالم راحت شد،امر ازدواج دست خدا باشد برای من بهتر است .
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 22:40 توسط مریم
|