ناگهان

قبلا که مانی کوچبک‌بود،میذاشتیم تو پتو،میدیدی چشماش باز باز بود و تو پیش خودت فکر میکردی حالا حالاها نمیخوابه

بعد یهو میدیدی  ناگاهان چشماشو بست

امشب میخواستم بخوابونمش،دیدم خیلی بیداره و گفتم حالا حالاها نمیخوابه،ولی یه کم شیر خورد ناکهان خوابید

اسباب بازی جدید

مانی یه چندتا اسباب بازی داره مپل قوطی پنیر،بطری شیرپاستوریزه،پاکت دستمال مرطوب

امروز به مانی خیار دادم،گذاشت تو دهنش،آب لمبو کرد

عصر امین اومد دیدم خیارو شسته کذاشته قاطی اسباب بازیا

پاهایش

امروز به مانی اسباب بازی میدادم،با پاهاش میگرفت میبرد سمت دهنش

سی

مانی وقتی گریه ش بخاطر گرسنیگه،بقلش که میکنی خودش سی انگلیسی قوس میده تو بقلت

غش غش

به مانی پلاستیک دادم

بقلش کزدم

پلاستکیو میکشیدم رو پاهاش

غش غش میخندید

قرچ قروچ

به مانی خیار میدم بگیره دستش

میذاره تو دهنش ،محکم میکشه به لثه هاش،قرچ قروچ صدا میده

لولو

واسه مانی لالایی گذاشتم

میگه:

لالایی کن مامان چشماش بیداره

 مثل هرشب لولو پشت دیواره

میخوام عوض کنم میترسم بیدارشه

سفر بی خطر

صبح با مانی و مادرشوکت رفتیم میدان غدیر خداحافظی با زوار و عمه نجمه و عمورضا

اوسا

امین میخواست بره برای گاز شیلنگ بگیره

به مانی میگع اوستا،شیلنگ نداشتی تو وسایلت؟

راسته

هر روز صبح از مانی این سوالو میپرسم

راسته میگن شما جیگرطلایی هستین؟

راسته میگن شما عسل طلایی هستین؟

هر دو

به مانی میگم ببخشید این سوالو میپرسم

شما مانی عسل طلاییان هستین؟یا جیگر طلاییان؟

جدید

مانی جدیدا قلت نمیزنه،کمکش هم میکنم مقاومت میکنه

به فال نیک میگییرم و اینو یه حرکت جدید درنظر میگیرم

فتوشاپتونم دیدیم

ازونجا که مانی هنوز نمیتونه بشینه و عکاسی قبلی فتوشاپش خوب نبود که دست تکیه گاهو حذف کنه این سری بردیم یه عکاسی دیگه

مانی رو رومبل نشوند مانی نشست

دست امین پشتش بود

برش داشت

عکاس گفت ایراد نداره،با فتوشاپ‌درست میکتم

امین دستشو گذاشت

گفتم امین برش دار

برداشت

لبیک،اللهم لبیک

امشب چای شی عمه نجمه و عم‌رضا بود

دارن میرن حج واجب

یک دل نه،هزاردل دلم پیششونه

پف چرت

مانی خواباش یه ربع تا بیست دقیقه س

مامی بهش میکه مانی پف چرت

وزنه برداری

با سعیده داشتبم مانی رو تو روسری تکون میدادیم بخوابه

خسته شد

ول کرد

گفتم من چی بگم؟

گفت توعادت کردی ۵ ماهه،من عادت نکردم هنوز

میمونه چی کار کنه

رفتم پیش سعیده خونه شهرک

یا هزارمشقت مانی رو خوابوندیم

یهوگوشیم زنگ خورد

رفتم تو پارکینگ دیدم جواب بدم مانی بیدارمیشه

درو باز کردم،سرمو کذاشنم بیرون خونه با تلفن حرف زدم

بعد که تموم شد سرمو آوردم  تو

در حیاط

سکوت در خونه ما به حدی گسترش یافته که پدرشوهر میکه از بیرون اومدم در از دستم در رفت محکم بسته شد،گفتم مانی خواب بود بیدار نشه

ستایش

رفتم بالا شام بخورم

مادرشوکت گفت من میرم سریالمو ببینم

بعدشم پدرشوهر رفت

فکر کردم سریال ترکیه ای ه

شاممو خوردم بیام پایین،دیدم دارن با دقت تمام ستایش میبینن

سلامت باشی

مادرشوکت مانی رو یرده بود بیرون

میگه یه بچه کوجولو با مامانش بودن،به مامانش گفت نی نی

بعد به مت گفت مبارک باشه

میگه بچه های حالا همه چیزو میفهمن

وسواس اجبار

مادرشوکت مانی رو برد بیرون‌دور بده

میگه خیابونا و تابلوها و چراغا رو دقیق نگاه میکرد

اگر جایی دیدنش نصفه میموند،برمیگشت از پشت سرم بقیه ش رو نگاه میکرد

د در وزن ج

امین به مانی میگه دیشو

ترجیع بند

لالایی گذاشتم مانی بخوابه

ترجیع بندش یهو صدای قورباغه س🥲هربار میترسم مانی بیدارشه

میگه بچه قورباغه آروم میخوابه

باز تو آسمون مهتاب میتابه

پ.ن:یکی ام هست ترجیع بندش صدای جغده،خودمم باهاش خوابم میاد چه برسه بچه

به حق چیزای نخریده

مادرشوکت برای گعواره مانی ۱۰ متر نخ شیرینی خریده که هی تعویض کنیم

جذب آلررژی

مانی بقلم بود

رفتم زیر درخت انجیر

نگاه به برگاش کردم گقتم چقدر مسخره که برگش میخوره به صورت یکی ممکنه آلرژی بده.(آراد اینجوریه)

اومدم خونه

شب پلکم متورم و قرمز شذ،فکر کردم حشره نیش زده

روز به روز قرمز تر شد 

درنهایت تشخیص آلرژی داده شد 

بزغاله

مانی ایستاده شیر میخوره

مادرشوکت میگه  قدرت خدا رو بگردم،عین یک بزی...

مانی موتورسوار

مانی جدیدا یه حرکت جدید یادگرفته

اونم اکستنشن آرنج و زانو و مشت کردن دستها و و زور زدنه

وقتای عصبانیت اینجوری میکنه

شبیه موتورسواری

لالایی

الی استوری گذاشته بود که فلان لالایی رو میذارم دلنیا میخوابه

امروز برای مانی امتحان کردم،تا لالایی گذاشتم،چشماشو مالید،بعد چشماش قرمز شد بعد خوابید

مادمازل

پنح شنبه عقد عطیه بود

کلاه سفید سرش بود

بهش میگم مادمازل عطیه

گوش هایش

مانی چند روزیه با دستش گوششو میگیره

حالا یا گوششاشو پیدا کرده یا...