بی صدا میشنوی
پناه بر تو
که بی صدا مرا میشنوی
از اینستا
پناه بر تو
که بی صدا مرا میشنوی
از اینستا
تو اینستا یه مطلب بود،خوشم اومد
گاه تنها چیزی که من رو به دنیا پیوند میده فراموشی دنیاست با دست پخت مادرم
مانی از دیشب دستاشو پیدا کرده و میذاره تو دهنش
مامی میگه طاهره عمع بی بی بعش گفته بچه خواهرشم کولیک داشته و تو پتو ساکت میشده.معتاد شده بوده به پتو و تا دوسال باید تو پتو تکونش میدادن بخوابه
بعد گفت دیگه نذاریم تو پتو،بذار گریه کنه چیزیش نمیشه
یهو مانی شروع کرد به گریه،و ما هم انگار نه انگار گذاشتیم تو پتو که فقط ساکت شه
مانی از ساعت یک بیدار بود
ساعت ۳شده بود،مادروشوهرم مبگه اگه بخواد مثل پریشب باشه که باید تا ۵ بیدارباشه،ولی اگه دلش رحم بیاد باید الان بخوابه
وقتی مانی رو میذاریم تو پتو وتکون مبدیم بخوابه به مادرشوهرم مبگم شبیه زنان عشایر شدیم که دوغ درست میکنن.
میگه ولی واسه ما دوغی از توش درنمیاد
ما مانی رو شبا تو پتو تکون میدیم که بخوابه
یاد حرف مامان نسیم افتادم که میگفته ما نسیمو تو پنبه بزرگ کردیم،حالا ما مانی رو تو پتو داریم بزرگ میکنیم
به الهام میگم مانی شب تاصبح بیداره
میگه ساعتش با کانادا تنظیمه
امشب مانی وقتی پوشکشو عوض کردیم گفت هئو(به فتح ه)
مامی بهش گفت مبارکه
تصویری زنگ زدبم آتمبن
گفت آراد رو تبلت من استفراغ کرد،بردنش دکتر آمپولش بزنن
مامی گفت مواظب داداشی باش
گفت من برم پیشش سرفه میکنه مریض میشم
نشیتم تو هال.مانی خوابه
مای کتلت درست میکنه
سعیده نماز میخونه
سعید تو اتاقشه
و منتظر امینم بیاد دنبالم
وشاکرم
به زنغمو میگم مانی شبا ببداره.میگه یادت نیست امیر دنیا اومده بود تو شب اول پیش ما خوابیدی ،امیر تاصبح بیدار بود؟
ددی میگه ننه میگفته عمواکبر وقتی کوچیک بوده خیلی گریه میکرده،پاهای ننه رو میچسبیده نمیذاشته جایی بره
بعد میگه گفته توام خیلی گریه میکردی ولی بچه اول بودی کسی کاری باهات نداشت
امروز پدر ش بعد چند روز اومد پایین
گفت چقدر ضعیف شدی
و همین کافی بود تا بغضم بترکه و اشکها مثل سیل روانه شن.و اون میگفت فقط شاکر باش
مامان اهو استوری گذاشته وقتی مادر میشی فقط باید مخبت کنی،گاهی دوست ذارم کارایی که واسه بچه هام میکنن یکی برام انجام بده
بعد یهو بعد چندتا استوری،استوری گذاشنه از ظرف شستن آهو
نوشته دخترم داره برام مادری میکنه،خداصداموشنید،فهمید دلم گرفته
سعیده میگه علم پیشرفت کرده،باور کن میببینی شیرخشک بهتر ازرشیرمادره.
از صبح به حرفش فکر میکردم،شب تلوزیون رو اتفاقی روشن کردم،روشبکه مستند بود(دفعه قبلی مستند میمونها رو دیده بودم)
داشت مراحل تکامل نوزاد رو نشون میداد
دستشو نشون داد،روش پر میکروب بود،گفت این میکروبها برای نوزاد خطرناکن،چون اون سیستم ایمنیش هنوز قوی نشده،اما چرا چیزیش نمیشه؟
بخاطر شیر مادر که نوزاد کلی پادتن های مادر رو وارد بدن خودش میکنه
دیکه مطمئن شدم هنوزم شیرمادر بهترینه
امروز رفتیم مطب د ر حبم پور
منشی خانم پیری بود
اولین بار بود میدیدم منشی به خانم پیربود.آقای پیر دیده بودم ولی خانمپیر نه
فاطمه عمه میگه بچه هرچی بزرگتر میشه تو میگی مرحله قبلی آسونتر بود.
مثلا راه میفته،میگی شیرخوار بود بهتربود،لااقل یه جا نشسته بود
لیلا ۴ماهه درگیر پایان نامه است،ناراحته،امروز شعر گفت
دردبی درمون دارم مشکل کشا کو
یاعلی یافاطمه حلال مشکلهای ما کو
درددارم اشک دارم ناله واندوه ودارم
ای دریغا چاره دردمن تنهاخداجان ای خداکو
مهدبه استاتوس گذاشته یه جمله از کتاب دنیای سوفی:
سوفی اگر بخواهم ازین درسها تنها یک چیز به تو یاد بدهم اینست که در قضاوت عجله نکن
دیروز اتفاقی تلوزیونو بعد ۱۰۰سال روشن کردم
دیدم روشبکه مستنده
داشت کوچ میمونها رو نشون میداد
بعد دوتا میمون بچه شیرخوار بقلشون بود،هی وسط راه استراحت میکردن،گوینده میگفت اینا بچه کوچیک دارن گله بخاطر اونا یواش تر میره
بعد وسط راه یکیشون بچه ش از بقلش دراومد،گم شد
گله یه کم وایستاد،پیداش نکردن
گوینده میگفت این میمون که گم شدت یکسالشه،نمیتونه برگ درخت بخوره،حتما باید پیدا شه شیرمادر بخوره
بعد مادر میمونه میگفت نریم،رییس میکفت به شب میخوریم🥲
اصلا احساساتی شدم
گفتم خدایا میمونها اینقدر غر نمیزنن که من میزنم
اخرش منتظر میمون کوچولو موندن،فردا صبح پیداش کردن،دستاش زخمی شده بود فقط ولی زنده بود
مامی میکه بدشانسی شبام بلنده،کولیک طولانی تره
داریم مانی رو تو پتو تکون میدیم بخوابه
به امین میگم مث عشایر ،منتها ما صبح ها دوغمونو درست میکنیم
اگر مقصد را در زير اين سقفهاي دلتنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هاي بن بست باز مي شوند نمي توان جست ، بهتر آنكه پرنده روح دل در قفس نبندد . پس اگر مقصد پرواز است قفس ويران بهتر . پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد.
همین الان،شبکه نمایش،مراسم اهدا جوایز جشنواره فیلم فجر
رضا نجات ی برنده بهترین فیلم کوتاه فجر میگفت پیخوام فیلم بلند بسازم،ولی قول میدم از چشم و گوش مخاطبم مواظبت کنم که ببینم چی دارم بهش میدم
بعد میکفت از بچگی این صحنه رو تمرین کردم که چی بگم،ولی الان همه رو یادم رفت
داره یه گله میمون نشون میده درحال کوچ
دوتاشون بچه بقل دارن،میگه بچه هاشون کمتر از یکسالشونه و نمیتونن برگ درختا رو بخورن و حتما باید شیر بخورن
شبکه مستند داره یه گله میمون نشون میده که دارن کوچ میکنن
یه جا وسط جنگل جاده زده بودن،میمونها لاشه یه میمون پیر رو دیدن
میگه چون تو پاسخ به محرکها تاخیر داشته زیر ماشین له شده
بعد میگه مردن میمون پیر که سرشار از دانش و تجربه س،زیانباره
یه مصاحبه دیذم با شهردار شاهرود
تیترش این بود:تلاش کرده ام پوسته نا امیدی را از شهر پاک کنم.
ما گره گشا داریم
دافع البلا داریم
هرکسی کسی دارد
ما امام رضا ع داریم
شبکه قرآت،همین الان