مادری
دیروز اتفاقی تلوزیونو بعد ۱۰۰سال روشن کردم
دیدم روشبکه مستنده
داشت کوچ میمونها رو نشون میداد
بعد دوتا میمون بچه شیرخوار بقلشون بود،هی وسط راه استراحت میکردن،گوینده میگفت اینا بچه کوچیک دارن گله بخاطر اونا یواش تر میره
بعد وسط راه یکیشون بچه ش از بقلش دراومد،گم شد
گله یه کم وایستاد،پیداش نکردن
گوینده میگفت این میمون که گم شدت یکسالشه،نمیتونه برگ درخت بخوره،حتما باید پیدا شه شیرمادر بخوره
بعد مادر میمونه میگفت نریم،رییس میکفت به شب میخوریم🥲
اصلا احساساتی شدم
گفتم خدایا میمونها اینقدر غر نمیزنن که من میزنم
اخرش منتظر میمون کوچولو موندن،فردا صبح پیداش کردن،دستاش زخمی شده بود فقط ولی زنده بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 5:14 توسط مریم
|