توی تمام نامه هایش از شـهادت حـرف مـی زد. در هـر نامـه اش چنـد بـار از مشـنه حالیـت می طلبیـد و از او خواهــش می کــرد بــرای پیــروزی رزمنــدگان اســام دعــا کنــد. مشــنه هــم هــر نامــه ای دســتش می رســید، اول می گذاشــت روی چشــم هایش؛ بعــد هــم می بوســید و مــی داد دســت یکی مــان تــا برایــش بخوانیــم.

ازکتاب ای کاش شهید میشدم