چشم هایش
توی تمام نامه هایش از شـهادت حـرف مـی زد. در هـر نامـه اش چنـد بـار از مشـنه حالیـت می طلبیـد و از او خواهــش می کــرد بــرای پیــروزی رزمنــدگان اســام دعــا کنــد. مشــنه هــم هــر نامــه ای دســتش می رســید، اول می گذاشــت روی چشــم هایش؛ بعــد هــم می بوســید و مــی داد دســت یکی مــان تــا برایــش بخوانیــم.
ازکتاب ای کاش شهید میشدم
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 7:21 توسط مریم
|