اهــل ایــن دنیــا نبــود. هــر بــار در مجالــس دعــای کمیــل یــا دعــای توســل می نشســتیم، گریه هایــش تــنِ آدم را می لرزانــد و نشــان مــی داد دنیایــی نیســت.

طــوری ســرش را روی مهــر می گذاشــت و زار مــی زد کــه هرکــس او را نمی شــناخت، گمــان می کــرد کســی را کشــته و حــال از خداونــد طلــب بخشــش می کنــد! خیلی هــا درک نمی کردنــد او بــه چــه معرفتــی رسیده که آنطور به درگاه خدا زار میزند و استغفار میکند و سرش را از روی مهر برنمیدارد

ازکتاب ای کاش شهید میشدم-شهید حشمت الله رضایی