حشــمت هــر شــب در ابوالفضلــی خلــوت می کــرد. او دل بســتۀ نخــل بــود. بیشــتر شــب ها بــه آنجــا می رفــت و کنــار همــان نخــل می نشســت و تــا صبــح دعــا می کــرد و نمازشــب می خوانــد. حشــمت عارفــی به تمام معنــا بــود. ایــن را فقــط مــن نمی گویــم، برویــد از همســرم و دیگــران بپرســید. همســرم می گویــد دو ســال قبــل از اینکــه حشــمت شــهید شــود، مشــخص بــود پایــش بنــد این دنیا نیست و دیر یا زود به آرزویش میرسد

ازکتاب ای کاش شهید میشدم-شهید حشمت الله رضایی