مسئله فقط شهادت آقانصرالله نبود؛ جسد بچه ام مانده بود طرف عراقی ها. به خاطر همین بود که نمی خواستند چیزی به من بگویند

برنگشتن پیکرش بیشتر از شهادتش عذاب مان می داد. همان جا تا فهمیدیم، حمید خیلی بی تابی کرد. خودم هم همین طور. ماهی را وقتی از آب می گیری، چطور بالا وپایین میپرد؛مثل همان شده بودم

ازکتاب مگر چشم تو دریاست