بین الحرمین
سبمای خانواده داشت یه خانواده رونشون میداد
مادرخانواده میگفت میخواستم عروس بگیرم،گفتم میرم کربلا؛دستامو دوطرف بین الحرمین میگیرم،میگم من دوتا عروس خوب میخوام
یکی دوماه بعد اینطور شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 12:59 توسط مریم
|