سبمای خانواده داشت یه خانواده رونشون میداد

مادرخانواده میگفت میخواستم عروس بگیرم،گفتم میرم کربلا؛دستامو دوطرف بین الحرمین میگیرم،میگم من دوتا عروس خوب میخوام

یکی دوماه بعد اینطور شد