قهر بلد نبود
اصلا قهر بلد نبود. تا دلخوری پیش می آمد، می رفت بیرون و تماس می گرفت. می گفت: «میترا! دعا کن! تو دلت خیلی صاف و پاکه. تو ببخش که خدا هم منو ببخشه.» نمی خواست دلگیری و ناراحتی ادامه پیدا کند.
ازکتاب ازشائولین تاشام
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 13:42 توسط مریم
|