توفیق
به میانه ی دعا که رسیدم، حس کردم محمد ساکت است و حرفی نمی زند. درحال زمزمه یک آن برگشتم و به عقب نگاهی انداختم. دیدم تمام صورت محمد بدون اینکه روضه یا مصیبتی بخوانم، خیسِ اشک شده! برگشتیم. وقتی بهش گفتم: «من این طوری گریه م نمی گیره»
گفت: «این یه توفیقیه که بتونی برای امام حسین گریه کنی»
ازکتاب از شائولین تاشام
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 11:44 توسط مریم
|