دایناسور
شب مادرشوکت اش رشته میخواست ببره خونه دخترعمو(همسایه)
مانی دنبالش ررفت
من اومدم دم درنگاش کنم
وسط زاه رسید به یه بوته گل محمدی تو باغچه بین دوتا خونه؛تاریک بود
گفت اگه دایناسور بیاد چیکار کنم؟
گفتم نمیاد فرار کن برو
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 9:11 توسط مریم
|