حیا
بــا همیــن خواهرهایــی کــه بیشــتر از جانشــان دوســتش داشــتند، رودربایســتی داشــت و از اینکــه هــر حرفــی را جلویشــان بــه زبــان بیــاورد و هــر کاری مقابلشــان انجــام بدهــد، حیــا می کــرد. گاهــی کــه می رفــت خانــۀ خواهرهایــش، آن هــا برایــش صبحانــه می گذاشــتند و می رفتنــد دنبــال کار و زندگی شــان. وقتــی برمی گشــتند، می دیدنــد دســت بــه ســفره نبــرده اســت.
ازکتاب قرار بود نشانه نباشد-شهید علیرضا نکونام
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 7:9 توسط مریم
|