با خوش سلیقگی از هر اتفاقی برای رشد و بالابردن معرفتش استفاده میکرد،حتی اتفاقات ناگوار راهم با نگاه مثبت خودش تحلیلی میکرد

رفتیم شمال ماهی خریدیم؛گفت بذار جلو پات یادمون باشه ببریم خونه؛گفتم یادم مبمونه بذار صندوق عقب

فرداش یادش اومد ماهی ها صندوق عقب جاموندن؛گفت عیبی نداره حتما حکمتی در کار بوده؛خدا نخواسته ما این ماهی ها رو بخوریم

ازگتاب عزیزتر ازجان