یک قرآن جیبی کوچک داشت و همیشه ی خدا همراهش بود؛به محض اینگه چند دقیقه ای وقتش خالی میشد؛قرآنش را در می آورد و شروع به خواندن میکرد

ازکتاب عزیزتر از جان-شهید ابولفضل راه چمنی