مادری
چند سپاهی بودند سرسلامتی دادند و گفتند از مجید توی منطقه فیلم دارند. سی دی را گذاشتند توی دستگاه. صحنۀ خداحافظی مجید توی تلشغیب بود. گریه امانم را بریده بود. دلم می خواست چنگ بزنم به شیشۀ تلویزیون مجید را از تویش بکشم بیرون و بغلش کنم.
ازکتاب اردیبهشت اتفاق افتاد-مادرشهید
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 15:15 توسط مریم
|