از همان روز که آمد روستا، پیگیر حل مشکل مردم بود؛ مخصوصاً مشکلات اقتصادی. بنده خدایی وام صدمیلیونی گرفته و نتوانسته بود برگرداند. مدام رویش سود و دیرکرد می آمد. حداقل ده پانزده میلیون جریمه شده بود. تصاعدی می رفت بالا. طرف مستأصل شده بود. با مجید از مغان رفتند تهران، شعبۀ مرکزی بانک تجارت. مجید بخشی از بدهی اش را پرداخت کرد و جریمه را به حداقل رساند

از کتاب اردیبهشت اتفاق افتاد