اوج عصبانیتش اوج سکوتش بود. اهل جروبحث و برخورد و یقه گیری نبود به هیچ وجه. با خونسردی پیش می رفت و حرف می زد و واکنش نشان می داد. به اندازه سکوتی که داشت، پرکار بود و صورت مظلوم و شادابی داشت و سرزنده بود و دل زنده و دوست داشت، این شادمانی را تسری بدهد. اگر در محل کار، همکارانش را غمگین می دید، با شوخی هایش آن هارا سرحال می کرد

ازکتاب هفت روز دیگر