رویای صادقه
گزارشگر خانمی که روز تشییع برای تهیه گزارش آمده بود، کفشش درگیر و دار تشییع پاره شده بود. می دانست، اگر معطل کفش بماند، اتفاقات و سوژه ها را از دست می دهد. کفش ها را کناری گذاشته بود و پابرهنه راه افتاد. تشییع و تدفین تمام شد. بعد از مدتی خوابی دید. محمدتقی به خواب او رفته بود و به او گفته بود: خواهرم! شرمنده ام که تو با پای برهنه مشغول تهیه خبر بودی. بعد به آن خانم یک جفت کفش و یک ساعت مچی هدیه داده بود
ازکتاب هفت روز دیگر-شهید محمدتقی سالخورده
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 23:2 توسط مریم
|