رویای صادقه
خانمی که در تشییع از خستگی حالش به هم خورده بود، ناهار را در حسینیه نتوانست میل کند و برگشت خانه، از خستگی خوابش برده بود. خواب محمدتقی را دیده بود که به او گفته بود: - چرا ناهار نخورده رفتی؟ من شرمنده ات شدم؛ چون به خاطر من در مراسم خسته شدی
ازکتاب هفت روز دیگر-شهید محمدتقی سالخورده
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 23:0 توسط مریم
|