نشسته بودم وسرتا پا نگاهش میکردم و به ذهنم میسپاردم؛پیشانی بلندش و چین بزرگی که وسطش بود؛ریش هایی که همیشه مرتب بود

یا خود میگفتم یعنی اینها را دوباره خواهم دید؟

ازکتاب راز انگشتر فیروزه-شهید علی اقایی