خبر شهادت
خیلی آرام گفتم: «آقاعلی جان، یادته بابا همه ش می گفت دعا کن من شهید بشم؟» گفت: «آره؛ چطور مگه؟»
پیر شدم تا بتوانم به او این خبر را بدهم. سرش را بوسیدم. نوازشش کردم و بعد گفتم:
«بابا به آرزوی خودش رسید. مثل بابای امیرعباس شهید شد.» به خوبی احساس کردم که علی با شنیدن این خبر از درون فروریخت. بااینکه به روی خودش نمیآ ورد و سعی می کرد ساکت باشد، ولی بغض عجیبی گلوگیرش کرده بود
ازکتاب کنج حرم
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 16:47 توسط مریم
|