خیلی با خوردن و خوابیدن میانه نداشت. اکثر اوقات بدون تشک و بالش میخوابید، آنهم خیلی کوتاه. بارها میشد که مادرش وسط ظهر یا شب، میآ مد طبقۀ پایین و مهدی را در حال نماز مید ید. بعد میپرسید: «تو چرا انقدر کم میخوابی؟» و این جواب را از مهدی میشنید که: «خواب برای داخل قبره. انقدر اونجا بخوابیم! اینجا که جای خواب نیست؛ تا چشم بذاریم عمر ما تمام شده.»

ازکتاب کنج حرم