به محض اینکه بوی غیبت از حرف کسی می آمد؛محمود نگهانی میپرید وسط حرف ها وطوری که انگار اتفاق خطرناکی درحال وقوع باشد میگفت:

آقایان ساکت؛آقایان یک لحظه ساکت

بعد که همه ساکت میشدند که ببینند چه اتفاقی قرار است بیفتد میخندید وبا آن لهجه ی شیرین ساروی اش میگفت:

یه تا صلوات برسنین

همه صلوات میفرستادند وغیبتی صورت نمیگرفت

ازکتاب شهید عزیز