یک صلوات بفرستید
به محض اینکه بوی غیبت از حرف کسی می آمد؛محمود نگهانی میپرید وسط حرف ها وطوری که انگار اتفاق خطرناکی درحال وقوع باشد میگفت:
آقایان ساکت؛آقایان یک لحظه ساکت
بعد که همه ساکت میشدند که ببینند چه اتفاقی قرار است بیفتد میخندید وبا آن لهجه ی شیرین ساروی اش میگفت:
یه تا صلوات برسنین
همه صلوات میفرستادند وغیبتی صورت نمیگرفت
ازکتاب شهید عزیز
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 17:22 توسط مریم
|