اول رجب وسط اذان صبح بدنیا آمد،پدرم و برادرم سید محمد توی گوشش اذان گفتند

باخنده به برادرم گفتم بیست دقیقه س داری تو گوش پسرم ذکر ودعا میخونی و از شهید وشهادت میگی

من نمیخوام پسرم شهید بشه

گفت خواهرم کاشکی همه مون شهید بشیم

گفتم جنگ که تموم شده چه طوری شهید بشه؟

گفت هنوزم دشمن داریم،کاشکی یکی تو گوش منم دعا وذکر شهادت بخونه

ازکتاب پسری با تیشرت کلاهدار-شهید احمد مکیان