آینده
توکتاب پسری با تیشرت کلاهدار نوشته بعد از عقد رفتیم حرم حضرت معصومه س
کنارضریح به خانم التماس کردم آینده ام را نشان بدهد،وسط اشک و گریه صدای لا اله الا الله توی گوشم پیچید،هول برم داشت دویدم خیاط حرم،پرده ی ورودی را کنار زدم،ازخادمی که کنارم بود پرسیدم چی شده؟
گفت شهید مدافع حرم آورده اند
پ.ن:میگه بعدش همسرم گفت چرا گریه کردی؟
گفتم شهید مدافع حرم آورده بودن،بدرقه اش کردم
خندید گفت:دیگه یواش یواش ابین چیزها باید برات عادی بشه،تو قراره همسر شهید بشی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 15:46 توسط مریم
|