توکتاب پسری با تیشرت کلاهدار نوشته بعد از عقد رفتیم حرم حضرت معصومه س

کنارضریح به خانم التماس کردم آینده ام را نشان بدهد،وسط اشک و گریه صدای لا اله الا الله توی گوشم پیچید،هول برم داشت ‌دویدم خیاط حرم،پرده ی ورودی را کنار زدم،ازخادمی که کنارم بود پرسیدم چی شده؟

گفت شهید مدافع حرم آورده اند

پ.ن:میگه بعدش همسرم گفت چرا گریه کردی؟

گفتم شهید مدافع حرم آورده بودن،بدرقه اش کردم

خندید گفت:دیگه یواش یواش ابین چیزها باید برات عادی بشه،تو قراره همسر شهید بشی