بابافاضل ومامان سهیلا چندباری یچه دار میشوند اما عمرشان به دنیا نبوده،داشتند از بچه دارشدن نا امید میشدند که نذر میکنند این بار اگر بچه شان زنده بماند اتاق پذیرایی خانه شان را حسینیه گنند

خدا خواست و نذرشان قبول شد ومن ماندنی شدم ،اسمم زینیب شد و حسنیه زینبیه

ازکتاب پسری با تیشرت کلاهدار-شهید احمدمکیان