سال 1394 سال دگردیسی من بود. بیرون که می‌رفتیم هم ساک را برمی‌داشتم، هم امیرعلی را بغل می‌کردم. در جواب بعضی‌ها که می‌پرسیدند چرا آقامصطفی کمک نمی‌کند، می‌گفتم: «دارم تمرین می‌کنم مستقل زندگی کنم.»

ازکتاب ر‌ویای بیداری