همسر شهید
سال 1394 سال دگردیسی من بود. بیرون که میرفتیم هم ساک را برمیداشتم، هم امیرعلی را بغل میکردم. در جواب بعضیها که میپرسیدند چرا آقامصطفی کمک نمیکند، میگفتم: «دارم تمرین میکنم مستقل زندگی کنم.»
ازکتاب رویای بیداری
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 6:29 توسط مریم
|