پدرش مدام اشک می ریخت و برای محمود دل تنگی می کرد. حتی خواب او را دیده بود که گفته: «جای من خوبه. چرا این قدر بی تابی می کنید؟ من به اعلی علّیین رسید م. وقتی شما بی قرارم می شید، طاقت نمی آرم. باید بیام پایین از شما دل جویی کنم و باز برگردم.»

ازکتاب مرضیه-مادرشهید محمود تقی پور