توکتالب حلوای عروسی نوشته موقع حداحاغظی خواهرشهید چون شلوغ بوده روش نشده برادرش روببوسه،موقع تشییع هم نتونسته

همیشه دلش میسوخته چرا برادرش رو نبوسیده

حالاهروقت خواب برادرش رو میبینه محمدرضا اول ازهمه جلو می آید،خواهرش را میبوسد وباهم حرف میزنند