جمع مردهایی که کنار هم نشسته بودند وگل میگفتند و گل میشنیدن انرژی عجیبی داشت،

سرشان پایین بود،انگار هیچکدامشان توی این دنیا نبوند،وقتی خوشحال میشدند طوری نیخندیدند که انگار هیچ غمی توی دلشان نیست،و وقتی درباره ی عملیات ها باهم حرف میزدند،انگار هیج چیزی آنها را به زمین وصل نمیکرد

ازکتاب بی تو پریشانم-شهید محمد پورهنگ